تبليغاتX
«هركه در زندگي راهنماي حكيمي نداشته باشد، هلاك مي شود. « امام سجاد عليه السلام از خاك تا افلاك

 

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)

 

از آن زمان که تو در نیشابور، سر از کجاوه برون آوردی و به کرشمه ای ،

آتش شوق بر جگر سوخته خلایق عاشق زدی و صدای توحید سر دادی و

آن را مأمن و پناهگاه محکم و خدشه ناپذیر خواندی ، راز ورود به این قلعه را

فاش کردی که تویی .

از آن زمان ، ما خورشید ولایت تو را در سرزمین قلب های خویش همیشه

در کار طلوع یافتیم و حیات را بی حضور تو در سرزمین خویش ناممکن

فهمیدیم.

عشق ما به این خاک ، تنها از این روست که تو در آن آرمیده ای و پیوند

ناگسستنی دل ما به این فضای ملکوتی  از این جهت ، که تو در آن تنفس

می کنی و رایحه شوق آفرین تو در آن می پیچد.

 

ما هنوز " الله اکبر" های تو را با سرو پای برهنه در نماز شورآفرین عید ، از

یاد نبرده ایم. همان طنین گرم ناله های غریبانه و مظلومانه توست که ما پا

برهنگان و مظلومان در این جهان بزرگ را توان ایستادنی چنین بخشیده

است.

 

میلاد فرخنده  هشتمین ستاره ولایت و امامت بر همگان 

  مبارک باد 

 

 ***********************

 

پلی از خاک تا افلاک بستی

شدی استاد و یک دفتر نداری

گرامی باد یاد و خاطره بزرگ مرد کوچک ، شهید محمدحسین فهمیده

 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 5 آبان1388 و ساعت 23:44 |

 

 بنام خدا

 

کسی تو را نمی بیند

همان بهتر که نمی بینی

آخر صف ایستاده ای

و کسی

چرخ ات را تکان نمی دهد

همان جا

 آخر صف بمان

روزی که نان می دهند آخر صفی

و روزی که جان می خواستند اول

نمی شود که همیشه اول باشی

 یک بارهم آخر باش

.........

بگذار تو را نفهمند مرد!

من که می دانم

 تو هنوز هم اولی

.........

آخر مرام ......

 

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه 23 مهر1388 و ساعت 19:25 |

 

اِلهیٰ لا تُؤدِّبۡنی بِعُقوبَتِکۡ ، و لا تَمۡکُرۡ بی فی حیلَتِکَ ، مِنۡ اَیۡنَ لِیَ الۡخَیۡرُ یا رَبِّ

 همسایه ایم ، دیوار به دیوار ، اما با همسایه مان خوب تا نمی کنیم . مرگ شاید نزدیکترین همسایه مان باشد ، اما می بینیمش و نمی بینیمش .... گاهی یک چیزی مثل ماه رمضان و شب قدر لازم مان می شود که کمی یاد این همسایه ی دیوار به دیوارمان بیفتیم ، و حس اش کنیم . گاهی حتی لازم می شود موقع مراسم احیای شب قدر ، همه ی چراغ ها را خاموش کنیم و برای جنازه ی خودمان لا اله الا الله بگوییم و تابوتمان را با دست خودمان ببریم .

گاهی نه ، حتما شب قدری لازم است تا یادمان بیاید گناه هایی که کرده ایم ، حق هایی را که نا حق کرده ایم ، آبروهایی را که برده ایم ، دروغ هایی را که گفته ایم ، دل هایی را که شکسته ایم ، حتی ............... جانماز هایی را که آب کشیده ایم ...............

لازم است یادمان بیاید حتی همین الآن ، موقع نوشتن این مطلب ، موقع ورق زدن یک کتاب ، یکی ، بی سر وصدا می آید سراغمان ، تنمان سرد می شود و چند ساعت بعد ، یک جماعت سیاهپوش ، ناباورانه روی تنمان سنگ لحد می گذارند و پیشوند اسممان می شود : "مرحوم " ...... تازه آن وقت به خود بیاییم و فریاد بزنیم : خدایا ! مرا به دنیا باز گردان ، تا انسان صالحی باشم ! و جواب بشنویم : هرگز ! این صحنه حقیقتی است که واقع خواهد شد ، همان طور که قیامت بر پا خواهد شد ....

خداوندا ! شبهای قدر از همان شبهای یک قدم مانده تا آخرین نفس است ،

خداوندا ! به حرمت محمد (ص) و فرقان محمد (ص) خداوندا ! به برکت اوصاف محمد (ص) و کمالات محمد (ص) هر چه برای خوبان نگاشتی ، در دفتر ما هم همان را تقدیر کن ...

خداوندا ! دست مجروح رهبرمان را جلوی دیدگان اشک بار ما در دست مهدی فاطمه (عج) قرار بده.

 الهی ؛ الهی ؛ ما بیچارگان را از خرمن سوختگان نگردانی . الهی ؛ به فضل تو خورده ایم ، طاقت عذاب نداریم و در خدمت تو آرام گرفته ایم ، ما را به تازیانه ی قهر رانده مگردان . الهی ؛ به برکت خوان نعمت تو ، الهی ؛ به حرمت متوکلان حضرت تو ، الهی ؛ به حرمت آن پیران که تو ایشان را از آتش دوزخ آزاد کرده ای ، الهی ؛ به حرمت آن جوانان که تو ایشان را بخشیده ای ، الهی ؛ آن ساعت که ما را از سرای فانی به سرای باقی ببری و معاینه ی کردار ما را به ما نمایی ، تو بر ما رحمت کن و به فضل و کرم خویش ببخش .... یا رب العالمین

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 16 شهریور1388 و ساعت 23:18 |
                                                        

                                                یا رحمن و یا رحیم

                           

                            ای مایه ی حلم ، اصل حیا ، ادرکنی

                            ای آینه ی حسن خدا ، ادرکنی

                            ای صاحب نام حسن و خلق حسن

                            ای کشته ی الماس جفا ، ادرکنی

                                  

         میلاد با سعادت کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی(ع) بر تمام شیعیان مبارک

                                   

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 14 شهریور1388 و ساعت 15:27 |

 

                                اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعاء

 

ماه رمضانی که می آید ـ رمضان سال ۱۴۳۰ را می گویم ـ کارش از همه ی ماه رمضان

های پیش سخت تر است. پاک کردن ما از آلودگی ها ، سال به سال دارد پیچیده تر و

تخصصی تر می شود. ولی امسال، اوضاعمان حتی مطابق نرخ رشد آلودگی

معمولمان هم پیش نرفته است. ناگهان یک جهش سینوسی در کشف و فرو رفتن در

گناهان جدید داشته ایم و رکورد های بی نظیری زده ایم. پاک کردن ما امسال، واقعاً

کار نفس گیر و عجیبی است . خدا کند رمضانی که می آید تاب بیاورد و جوابمان

نکند.

همین یک قلم را حساب کنید که بعضی از مردم، نهایت جرمشان این بود که سر

کوچه با چند تا همسایه، پشت سر یکی که نبود، بد بگویند یا کارهایی را که نکرده،

در حد خودشان به او نسبت دهند. کجا به عقلشان می رسید که غیبت ها و تهمت

ها را می شود Send To All  کرد؟  کاری به جناح سیاسی مان اصلاً ندارد، هر دو

طرف یا هر چند طرف در این چند ماهی که گذشت از این کار ها کرده ایم.

خوب بود اگر برای پر کردن نامه ی عملمان، کاری به حافظه ی موبایل یا کامپیوترمان

نداشتند، حیف که همه ی این ها هم حساب است،حیف که Forward  هم حساب

است، حیف که دروغ شناسی حرفه ای آن طرف هست که نمی شود با

سناریو های پیچیده مجابش کرد.....

فکرش را بکنید! رمضان های گذشته اگر نشستی دور هم داشته باشند حتماً هی آه

می کشند و می گویند: دروغ هم دروغ های قدیم ، یک استغفرالله پاکشان می کرد

ولی این جدیدی ها ... آنها دلشان به حال ماه رمضانی که می آید می سوزد. چطور

می شود این مومنین سرگردان را دوباره مثل روز اول کرد ؟ بعد حتماً خود رمضان

آخری جوابشان را می دهد و می گوید خیالتان نباشد من کارم را بلدم . حتماً این ماه

رمضان آخری به قبلی ها می گوید که عوضش این مومنان آلوده ، تا دلتان بخواهد تنها

و سرگردانند و تنهایی و سرگردانی از آن چیزهائی است که خدا به خاطر آن ، معامله

را آسانتر می گیرد و نرخ شوینده ها را در حد حراج پائین می آورد. بعد احتمالاً ماه

رمضان های قدیمی به این رمضان  می گویند: این وسایل عجیب چیست که با خودت

می بری ؟ و او توضیح می دهد: که این " شبهه شور " است و این هم  " شایعه

ساب " .  احتمالاً قدیمی ها سر در نخواهند آورد چون قدیم کارها با همین دست راه

می افتاد و به این همه وسایل احتیاج نبود ولی این رمضان خیلی چیزها باید بردارد و

با خود بیاورد،  جاروهای مکنده توجیه و برس هایی که می روند گوشه های ذهن و

شک را می شویند . آخ که چقدر شک هست که باید بشویند.......

ماه رمضانی که می آید، سخت و عزیز است . هیچ وقت بیشتر از امروز به آمدنش

احتیاج نداشته ایم. ما میهمانان شوک زده ای هستیم که با نگاهی خالی و منفعل ،

گوشه ای ایستاده اند و حتی به دستهایشان هم اعتماد ندارند که بخواهند آنها را

دراز کنند و چیزی از سفره بردارند. امسال مهمانان فلجی هستیم که لقمه را باید

بگذارند توی دهانمان تا شاید حافظه طعم های قدیمی بهمان برگردد.

آیه به آیه کتاب خدا را باید دوباره در درونمان نازل کنند. انگار شوک یا هیجان ، حافظه

معنوی همه ی ما را پاک کرده باشد و اسم ها را ، کلمه ها را، مفهوم ها را  از یاد

برده باشیم . ما از تصادف سخت و عجیبی ، از یک دوره کمای طولانی به حیات

بازگشته ایم و قدر هر دستی را که دوباره طعم زندگی را به ما بچشاند می دانیم.

خدا کند رمضانی که می آید ، همه اینها را حوصله کند .  چرا نکند؟؟؟؟؟!!!!!

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه 30 مرداد1388 و ساعت 15:6 |
 

 به نام خداوند بخشنده مهربان      

 

پیچ رادیو را بی تفاوت نگردانیم . شاید حرفی نگفته دارد امروز ...

... حرفی از جنس پر گشودن ٬ چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده

باشد / چه نکوتر آن که مرغی ز قفس پریده باشد ...

پرنده پر زد ٬ بالهایش زخم کهنه ای داشتند از سال های اسارت .

برای رها شدن از بند دنیا به بال نیاز نداری ... این را مردان خدا خوب

می دانند . موج رادیو را عوض نکنیم ٬ خبر کوتاه است ! امیر خلبان لشکری

با سابقه ترین آزاده ی ایرانی که سال های زیادی در زندان های عراق بود

شب گذشته به دیار باقی شتافت ... کوتاه است ؟؟ نه ٬ کوتاه نیست ٬

امتدادی دارد به طول ۱۸ سال تمام هجری شمسی ٬ ۱۸ سال برای

ملقب شدن به سید اسرای ایرانی .

رسم است که قدیمی تر ها را بالای مجلس می نشانند ٬ احترام بیشتری

میگذارند . بزرگترند خب ! احترامشان واجب . اما تا به حال به این موضوع

فکر کرده ایم که آدم ها وقتی برای در بند بودنشان قدیمی می شوند ٬

چه کار می کنند ؟؟ اصلاً تنهایی به بعضی آدم ها چه می آموزد که 

می شوند یک دنیا حس و شعور و فهم ... در بند که باشی می فهمی

تنهایی چه دنیایی دارد ٬ تا به حال چند روز توانسته ایم از عزیزمان دور

بمانیم ؟ این را خانواده ی شهدا و اسرا و مفقودین خوب می دانند .

در بند بودن آزاری است برای دوستان ٬ اما حداقل می دانی در میان

این همه رنگ و وارنگ آدم ها ٬ تو هستی که به خاطر عقیده و دین و

آرمانت در بند هستی . تو هستی که انتخاب شده ای و باید در بند بمانی

تا دیگران آزاد زندگی کنند ... بی انصافی است که امیر لشکری را اسیر

بنامیم . خلبان حسین لشکری ٬ اسیر نبود با آن بلند پروازی هایش .

آسمان غبطه می خورد به سینه ی آسمانی اش ... حتی وقتی به جبر

روزگار او را اسیر نامیدند ٬ در اینجا ٬ مردمان سرزمین پر افتخار سر بر

آوردند و با احترام نامش را آزاده گذاشتند ...

این روزها دل مشغولی های این زمانه می گذارد کمی هم به فکر شهدا

و جانبازان و آزاده ها باشیم ؟؟! ... به یاد حرف هایشان بیفتیم  و با 

خودمان فکر کنیم ... امیر لشکری از جنسی متفاوت بود ٬ که در زمانه ای

متفاوت بر زبان جاری شد !!!

خدایا ! عجب است که عکس شهدا می بینیم و عکس شهدا عمل 

می کنیم .

 

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد

 

 

 

    

 

                                                    

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 21 مرداد1388 و ساعت 0:55 |

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و

المستشهدین بین یدیه

آقا تو که خوب می توانی ما را

از این همه غربت برهانی ما را

لای کلمات ندبه پنهان شده ایم

تا این که بیایی و بخوانی ما را

زمان، زمان عجیبی است... یار ما به کجاست؟؟ دهد گواه دل من:امام ما تنهاست.... به دستهای همه دشنه های نامردیست... عجب زمان بدیست....

شیعه با اعتقاد به مهدویت و امام زمان(عج) هویت اعتقادی،سیاسی،اجتماعی و فرهنگی خاصی پیدا کرده است. اطاعت از ولایت فقیه با موضوع اعتقاد به مهدویت مرتبط است و ما باید در عمل ثابت کنیم که فرمایشات فقیه عادلی که خداوند ولایت ایشان را برای ما ارزانی داشته، فصل الخطاب است.پس هر کس به عنوان منتظر واقعی و حقیقی امروز وظیفه اش پشتیبانی از اوامر رهبر معظم انقلاب است. همانطوری که امام راحل و بزرگوارمان(ره) در سخنان خود فرمودند:

               پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبی نرسد.

           باید مراقب باشیم گرفتار فتنه های آخر الزمان نشویم . انشاءالله

********

واژه ها از لبت تراویدند

پر صلابت ،پر عاطفه ،پرشور

آفریدند در دل مردم

عزت ،آمادگی ، حماسه ، حضور

*******

این حماسه همه ز یمن تو بود

گر چه از آن مردمش خواندی

رهبرا ! تا ابد ولی محبوب

در دل عاشقان خود ماندی

*******

سهم دلدادگان تو سلوی

قسمت دشمنان تو سجیل

رهبری نیست در جهان جز تو

که ز امت چنین کند تجلیل

*******

نسل سوم چو نسل اول هست

با شعف، با شور، با باور

جاری است انقلاب چون کوثر

هان ! فصل لربک وانحر

*******

گر چه در باغ سینه ات داری

لطف ها، مهرها، محبت ها

گفتی اما نمی روی چو حسین

تا ابد زیر بار بدعت ها !

*******

نا گهان در نماز جمعه ی شهر

عطر محراب جمکران گل کرد

بغض تو تا شکست بر لب ها

ذکر یا صاحب الزمان(عج) گل کرد

*******

جان ایران ! چه شد که جانت را

جان ناقابلی گمان کردی ؟!

آبروی همه مسلمانان

اشک ما را چرا در آوردی ؟!

*******

جسم تو کامل است، ناقص نیست

می دهد عطر یک بغل گل یاس

دستت اما حکایتی دارد...

رحم الله عمی العباس...

*******

چشم بد دور، عمرتان بسیار

کس نبیند ملالتان آقا !

ما نمردیم خون دل بخوری

تخت باشد خیالتان آقا !

*******

چیست روباه در برابر شیر ؟!

چه نیازی به امر یا گفته ؟!

تو فقط ابرویی به هم آور

می شود خواب دشمن آشفته !

*******

هست خاموشی ات پر از فریاد

در تو آرامشی است طوفانی

"الذی انزل السکینه" تو را

کرده سرشار از فراوانی...

خداوندا انقلاب اسلامی ما را به انقلاب جهانی حضرت بقیة الله الاعظم(عج) متصل بفرما.....

میلاد با سعادت منجی عالم بشریت، بر همه ی دلدادگان و منتظران واقعی

آن حضرت مبارک باد.

برای سلامتی و تعجیل در فرج مولایمان صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 13 مرداد1388 و ساعت 15:36 |
 

 

السلام علی اهل بیت النبوة

 

ما کز اثر گناه پر سوخته ایم                       چون شمع ز عشق دوست افروخته ایم                         

چون فطرس پر سوخته چشم امید             بر لطف حسین بن علی دوخته ایم                 

                                     

                                                         

یا ابا عبــدالله (ع) برای تولـدتان چه بنویســـم ؟ چه کـنـم که وقتی نام مبارکـتان را می برم، هــمه ی

ظلم هایی که به شما روا کردند پیش رویم رژه نرود؟ مگر می شود حسین (ع)گفت و کربلا نگفت ؟

مگر می شود حسین(ع) نوشت و یاد ظلم نیفتاد ؟ اصلاًمی شود حسین(ع) گفت و خون ندید ؟

برای من شیعه ،در غم مظلومیت شما هیچ شادی نمانده ، فقط همین روزها ، همین روز تولدتان ،

اگر فرزندتان را دیدید، اگر حضرت مهدی (عج) را دیدید ، به ایشان بفرمایید من..همیشه به لحظه ی

ظهورت می اندیشم ، از حالا آمدنت را به انتظار نشسته ام و به این می اندیشم که آیا می شود

این نیمه ی ماه شعبان آخرین سال غیبت شما باشد ؟ ...........انشاءالله

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 3 مرداد1388 و ساعت 22:53 |
 

اشهد ان محمداً رسول الله

 

احمد ز حرا گشت برون با رخ ماه

                                  با حکم پیمبری به فرمان اله

بر عارض او هر که نظر کرد بگفت

                                 لا حول و لا قوة الا بالله

                                                      

عید مبعث رسول رحمت ٬ خاتم انبیاء بر همه ی دلدادگان مبارک باد .

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 28 تیر1388 و ساعت 21:53 |

 

یا ستار العیوب

دوباره روزهای سپید با تو بودن و از تو گفتن از راه می رسند و من تمام عاشقانه هایم

را برای چنین روزهایی نگه داشته ام. دلم به هوای یکی پر می کشد و تا آنجا می رود

که خیال برگشتنی نداشته باشد.آخر این روزها، ایام سفید است برای من سیاه رو.

روزهای اعتکاف فرا رسیده اند و باز هم بهانه ای گذاشته ای تا بیشتر به تو

بیندیشیم. این روزها را به هوایت به زیارت حرم خورشید توس در گوشه ای 

می نشینیم و با خود می اندیشیم تا انشاا.. باز گشتی پاک داشته باشیم.

ایام اعتکاف و روز ولادت با سعادت مولای متقیان علی(ع) و تمام خوبی های ماه

رجب، و روز پدر بر تمامی شیعیان مبارک باد.  

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه 12 تیر1388 و ساعت 23:27 |

 

یا من ارجوه لکل خیر

امروز بر هیچ کس هیچ ستمی نمی رود و جز در برابر آنچه می کردید پاداش نمی بینید.  (یس ، آیه 54 )

 همه ما راحت حرف می زنیم ، ولی نوشتن برای بیشتر ما سخت است ، اما من می نویسم تا یادم بماند که نوشته ها ، رد پای عبور است. فردا که برگردم و نوشته هایم را بخوانم ، به یاد می آورم که از کجا رد شده و چطور قد کشیده ام.

دو کلام حرف دل با دوستان عزیزی که تاره با این وبلاگ آشنا شده اند ....

....از همان دقایق اولی که بار این امانت به روی شانه های نحیفمان گذاشته شد، احساس مسئولیت سنگینی ، سراپای وجودمان را گرفت ، و ترسیدیم که نکند خدای نکرده ، نتوانیم از عهده آن ، برآئیم . در واقع ، صاحب اصلی وبلاگ  " از خاک تا افلاک " پسر عزیزمان ، محسن است ،  که دقیقا 2 سال و 4 ماه و 13 روز پیش ، به سوی معشوق پر کشید و ما را در غم هجر خود ، داغدار کرد....

 و بعد از آن ، با توکل بر خدا و عنایات حضرت صاحب الزمان (عج) ما ( یعنی مادر و پدر و برادر محسن) با استفاده از منابع و مآخذ معتبر  و دقت در صحت مطالبی که در وبلاگ می نویسیم همیشه از خداوند متعال خواسته ایم تا روح بلند عزیز دلمان را از ما راضی نگه دارد و خدای نکرده ، در امانت خیانت نکنیم.

فکر کردم این توضیحات برای دوستان جدیدمان لازم است.

اما حالا می خواهم از حق نان و نمک بگویم . از اینکه در مدت این دو سال و 4 ماه ، ما به این فکر نکردیم که چه کنیم تا آمار بازدید کنندگان را زیاد کنیم، بلکه حواسمان به این بود که چه کنیم تا خداوند از ما راضی باشد . به همین دلیل ، تعداد بازدید کنندگان در روزها و ماههای اول در هر روز بیشتر از 20 نفر بود، اما کم کم تعداد انگشت شماری از شاگردان این کلاس باقی ماندند و ما باز هم از دیدن این آمار ترسی به دلمان راه ندادیم. چرا که در کلاس عمر ، هر کس را یک بار می نشانند و درس می دهند و امتحان می گیرند. ما اکنون سر کلاس نشسته ایم !...

می توانیم دنیا را یک میدان وسیع مسابقه بدانیم که همه آدمها رقیب ما هستند و ما در یک رقابت سالم با هم شرکت کرده ایم. همه در میدان و راه زندگی در حرکتند.... اما ... مگر هر کس می رود، می رسد ؟ مگر هر کس می دود، می برد ؟ تنها کسانی برنده اند که " جایگاه " خود را در دستگاه عظیم خلقت بشناسند، " هدف " را هم بدانند و برای رسیدن به آن ، از همه " استعداد" های خود بهره بگیرند و " حرکت"  کنند. مثل انسانهای فرزانه ای که چند روزه دنیا را با خوش نامی و پاکی گذراندند و از خود  " نام نیک " برجای نهادند.

زندگی منهای خدا ، تکرار بی روح روزها و هفته هاست. این را خود افراد " دنیازده" هم می دانند، هر چند خجالت می کشند که بر زبان آورند.

ذکر این دعا در وبلاگ صرفا بدلیل پر مغز و دلنشین بودن آن است نه از جهت حمایت از شخصی ( البته از نظر ما جناب آقای احمدی نژاد انتخاب اصلح می باشند) و ما پس از متهم شدن به نشر اکاذیب ، تقلید کورکورانه ، پیروی از افراد ناآگاه ، دجال و دجال صفتان و ... بر آن شدیم که تحقیق بیشتری درخصوص این ذکر به عمل آوریم که البته سه ، چهار سال به طول نیانجامید!! و با صرف یک ساعت وقت از طریق همین اینترنت!! به این نتیجه رسیدیم که همه دعاها در مفاتیح الجنان نیست. زیرا مرحوم شیخ عباس قمی که متعلق به قرن اخیر است گزیده ای از دعاهای صحیحی که در کتاب های معتبر شیعی است را جمع آوری و تدوین نموده اند .

و ما عالمانی برجسته و روشن ضمیر در مقوله دعا و ذکر همچون سیدبن طاووس ، شیخ طوسی ، ابن فهد حلی ، شیخ کفعمی ، مرحوم راوندی و ..... را می شناسیم  که این ذکر در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی ، فلاح السائل  سیدابن طاووس ،البلدالامین مرحوم کفعمی ، دعوات  راوندی ، مصباح کفعمی، مستدرک  الوسائل حاجی نوری و وسائل الشیعه شیخ حر عاملی و ... آمده است .

**********

وقتی خودمان ، قداست این ارزشها را پاس نداریم ، از دیگران چه انتظاری است ؟ اگر خودمان ، آغوش به روی فرآورده های فکری و فرهنگی بیگانه بازکنیم ، دیگر پشت کدام خاکریز ، می توان به دفاع از ارزشهای مکتبی پرداخت ؟

آری .... کرم ، سیب را از درون ضایع می سازد ! و از دست دادن انگیزه ها و فراموش کردن آرمان ها و فقدان هویت ، انسان را از پای می افکند. اگر زشتی ها و بدی های دیروز ، دیگر از قباحت بیفتد و آنچه دیروز ، مایه شرمندگی و سرافکندگی بود، امروز ، عادی بلکه مایه افتخار به حساب آید، این دیگر قابل تحمل و  پذیرش نیست و " لایق هیچگونه ترحم و مرافقت نمی باشد".

گام نهادن در وادی تهذیب نفس با نفی بسیاری از تمنیات همراه است. و این گران است  و دشوار ، اما .... می ارزد !

انشاالله که همگی توانسته باشیم  بهره ای از این مباحث ببریم.

(((خداوندا در خواب سنگین بودم و دیر بیدار شدم ، باز هم شکر که بیدار شدم.)))

 

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 10 تیر1388 و ساعت 0:37 |

                                                               

                                                           به نام حق

                   در پاسخ به سوال دوست محترم (مطلب روز مادر)

از نوک زهر آگین قلم شما متوجه شدم که شما با این دعا مشکل دارید .

حتما جنابعالی می دانید که دعا یعنی خواهش و تمنای قلبی شخص از خداوند

خویش .

و به نظر حقیر ، اگر به معنای زیبای این کلمات کمی فکر کنیم ، می فهمیم که چه پر

مغز و پر بار است.

خداوندا در امر فرج آقا و مولایمان تعجیل بفرما و سلامتی و پیروزی به ایشان بده و ما

را از بهترین یاران و دوستان او قرار بده و همچنین از کسانی که در راه او به شهادت

می رسند.

آیا این یعنی بدعت ؟؟ و این که شما حرف دلت را به زبان عربی بزنی یعنی ....!!!!!!

دید موسی یک شبانی را به راه               کو همی گفت ای گزیننده اله

تو کجایی تا شوم من چاکرت                   چارقت دوزم کنم شانه سرت

جامه ات شویم شپشهاات کنم               شیر پیشت آورم ای محتشم

دستکت بوسم بمالم پایکت                    وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من                   ای به یادت هیهی و هیهای من

این نمط بیهوده می گفت آن شبان         گفت موسی با کیست این ای فلان

گفت با آنکس که ما را آفرید                  این زمین و چرخ ازو آمد پدید

گفت موسی های بس مذبر شدی         خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژست وچه کفرست و فشار؟     پنبه ای اندر دهان خود فشار

گند کفر تو جهان را گنده کرد                 کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

چارق و پانابه لایق مر تراست                آفتابی را چنینها کی رواست؟

گر نبندی زین سخن تو حلق را              آتشی آید بسوزد خلق را

آتشی گر نآمدست این دود چیست؟     جان سیه گشته روان مردود چیست؟

                                             ///////////////

وحی آمد سوی موسی از خدا             بنده ما را ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی                    یا خود از بهر بریدن آمدی

هرکسی را سیرتی بنهاده ام             هر کسی را اصطلاحی داده ام

در حق او مدح و در حق تو ذم             در حق او شهد و در حق تو سم

ما بری از پاک و نا پاکی همه              از گران جانی و چالاکی همه

من نکردم امر تا سودی کنم               بلکه تا بر بندگان جودی کنم

هندوان را اصطلاح هند مدح               سندیان را اصطلاح سند مدح

من نگردم پاک از تسبیحشان             پاک هم ایشان شوند و درفشان

ما زبان را ننگریم و قال را                  ما درون را بنگریم و حال را

ناظر قلبیم اگر خاشع بود                 گرچه گفت لفظ  نا خاضع رود

چونکه موسی این عتاب ازحق شنید      در بیابان در پی چوپان دوید .......

                        خوشا بحال کسانی که عبادت محبانه دارند....

از این جا تا بهشت یک قدم است، قدم اول را روی هوای نفس بگذار؛ قدم دیگر

بهشت است.... 

                                             

فرا رسیدن ماه رجب المرجب، ماه بزرگ خدا و میلاد پر سرور باقر العلوم(ع) و

همچنین لیله الرغائب بر همه ی مومنان مبارک باد.   

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 2 تیر1388 و ساعت 15:54 |

 

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنبها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

دختر فکر بکر من غنچه ی لب چو وا کند

از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند

ناطقه ی مرا مگر روح قدس کند مدد

تا که ثنای حضرت سیده ی نساء کند

فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه

چشم دل از نظاره در مبدأ و منتها کند

بسمله ی صحیفه ی فضل و کمال و معرفت

بلکه گهی تجلی از نقطه ی تحت باء کند

لیله ی قدر اولیاء نور نهار اصفیاء

صبح جمال او طلوع از افق علا کند

بضعه ی سید بشر ام ائمه ی غُرر

کیست جز او که همسری با شه لا فتی کند

وحی و نبوتش نسب،جود و فتوتش حسب

قصه ای از مروّتش سوره ی هل اتی کند

عصمت او حجاب او، عفت او نقاب او

سِّر قِدَم حدیث از آن، سِّر و از آن حیا کند

نفحه ی قدس بوی او، جذبه ی اُنس خوی او

منطق او خبر ز لا ینطق و عن هوی کند

مفتقرا متاب روی، از در او به هیچ سوی

زآنکه مس وجود را فضّه ی او طلا کند

  

اللهم انت السلام و منک السلام و الیک یرجع السلام

  

می خواستم بگم چند تا خوبی مبارکتون باشه و یک سبد گل به همه ی ایرانیان فهیم و با شعور تقدیم کنم

اول: می خوام به نام نامی خاتون حضرت صدیقه ی طاهره ، فاطمه ی مرضیه(علیها سلام الله) شروع کنم و در آستانه ی میلاد پر سرور حضرتش، این روزی که شادی دل رسول الله و آل الله و زمینیان و آسمانیان همه در اونه به شما تبریک بگم .

دوم: در چنین روزی مردی از سلاله ی پاک حضرات پیامبر و ائمه آمد که در مقطع دیگری از زمان همان درس را زمزمه کرد و شاگردان فراوانی پیدا کرد ، زاد روز پر سرور پیر مرادمون ، و احیا گر قرآن در قرن اخیر حضرت امام خمینی (قدس الله نفسه الزکیه) را به همه تبریک میگم.

بعدشم دوباره تبریک میگم به همه ی شماهایی که تو مکتب امام بزرگوارید و در ادامه ی این راه با پیروی از دستورات مقام معظم رهبری تو این حضور نمره ی بیست گرفتید و همینطوری شاگرد ممتاز بودن خودتونو حفظ کردید .

درود خدا بر همه ی شما ، به خودم می بالم که هموطنانم این چنین همه ی معادلاتی که بعضیا بر اساس فرمول میارن رو کاغذ ، فرمولایی که شاید توش خیلی از چیزایی که ما داریم لحاظ نشده  می نویسند، به هم می زنند و این گونه اسباب سرافرازی و سربلندی و غیرتمندی و تدین مردم ایران زمینو در منصه ی ظهور و بروز میذارن و همه ی اونهایی که چه میخوان ببینن و چه اونایی که نمیخوان ببینن اما مجبورن ببینن .چون چاره ای ندارن .

این حضور پر برکت و پر نشاط و مثال زدنی دیروز پای صندوق های رای رو به شما تبریک میگم.

 

حالا یه تبریک ویژه هم به همه ی خواهران ارجمند و بزرگوارم و مخصوصا مادران متدینی که وجودشون در یک جامعه میتونه مردهایی رو که تاثیر گذار هستند تربیت بکنه میگم.

    

خداوند متعال مارا در همه ی امورات زندگی در پناه دعاهای حضرت زهرا(س) و امام زمان(عج) قرار بدهد.

 

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 23 خرداد1388 و ساعت 19:58 |

                                                       

                                                          یا علیم 

  و اینک بیست سال می گذرد... بیست سال از عروج ابرمردی می گذرد که شکوه

پروازش نگاه صادق موحدان را بر اوج عروج انسانیت خیره کرد. بیست سال از سفر

مردی می گذرد که چهل حدیثش جنود عقل را به صحنه پیکار حق و باطل آورد. بیست

سال از رحلت مردی می گذرد که فریاد رسایش ویرانگر کاخ جباران بود.و خاطره او

هنوز در یادمان زنده است. و چگونه می توان از یاد برد پدری را که عمری در بند و

تبعید طاغوت زمانه اسیر بود تا رهایی را به ارمغان آورد. پدری که وسعت ایمانش تا

بلندی قله توحید می رسید و صلابت گفتارش در کالبد فسرده زمان می دمید.

دریای محبت بود. نستوه و پایدار زیست و با توشه ای از تقوا، قلبی مطمئن و روحی

شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا به میهمانی عرشیان شتافت.

                                       او قلب تاریخ شد.

ای کاش می ماند تا در این رنجها که در غیبتش بر ما رفت همراهمان می شد و بر

استقامتمان می افزود.

ای کاش می ماند تا در محضر درسش می نشستیم و پیکرمان را در زیر باران ایمان

که از گفتار الهی اش بر می خاست آرامش می یافتیم.

         

  تا روی تو را دیدم و دیوانه شدم               از هستی و هر چه هست بیگانه شدم

  بی خود شدم از خویشتن و خویشیها            تا مست ز یک جرعه پیمانه شدم 

معمار انقلاب رفت، اما پس از خود، نایبی از فرزندان دلیر حسین(ع) برای ملت به

امانت گذاشت که با گفتار با صلابتش، راه روشن پیر مرادش را ادامه می دهد و نور

فجر را یادآورمان می شود.

الهی!  روح امام عزیزمان را از ما راضی گردان و دعای خیر او را در حق ما مستجاب

بفرما.

 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 12 خرداد1388 و ساعت 19:15 |

 

به نام خدا

بازم اومدی رو به رویم نشستی و مثل همیشه یه کتاب تو دستته ؟ راستی این همه کتاب رو خوندی یا نخوندی چی شد ؟!

می گی دوباره شروع کردی ها ! آخه تو که میدونی من همیشه با تو کشمکش دارم . اصلا ولش کن . چرا آرامشت رو بهم بزنم ؟ برو خوش باش !

برو پای تلویزیون ! شبکه های مختلف ، فیلم هایی با نتایج یکسان ، یا نه اصلا برو سر درست ! تو که همیشه درسهای ترم روی دستت انبار می شه و آخر ترم کلی از پولت برای کپی جزوه های دوستات خرج میشه !

خب ، از حالا حواستو جمع کن ، درستو بخون . یا نه اگه حوصله ی درس رو هم نداری برو بخواب !

اصلا کی گفته زندگی یعنی شب نو ، روز نو ، اندیشه ی نو ! زندگی یعنی کهنگی من و تو ! یعنی مردگی ! زندگی یعنی تکرار یک مکرر !

چیه قبول نداری ؟! خب ، پس زندگی یعنی مد نو ، آپارتمان نو ، ماشین نو ! زندگی یعنی با دوستا !!! پای ماهواره بشینی و تا نصف شب فیلم ببینی !زندگی یعنی ..........

چرا اخم می کنی ؟ دروغ که نگفتم ! راستی این دور و تسلسل تا کی ؟! فکر می کنی چرا آدما باید صبح زود با عجله بلند شن ، صبحونه بخورن ، سوار ماشین بشن ، یا تو صف شلوغ مترو له بشن ، بچه هاشونو با یه دست و ساک سنگین بچه رو رو دوششون بندازن و بدو بدو به مهد تحویل بدن و آخر سر یا دیر به اداره شون برسن  یا توی مغازه با اخم و تخم جواب مشتریا رو بدن و شب با خستگی تمام توی ترافیک برگردن ، شام بخورن و پای تلویزیون ، یا ماهواره خوابشون ببره ؟!

وای که این انسان چقدر تکراریه ! نه ؟

ناراحت نشو ! البته جور دیگه ای هم میشه فکر کرد. بله دنیا هر روز در حال پیشرفت و تمدنه ...بعضی از آدما هر روز در حال نو شدنن و تو می تونی به زرق و برق فروشگاههای شیک و اجناس لوکس اونها ، به انواع ماشین های جدید و انواع لباسهای رنگ و وارنگ .......... دلتو خوش کنی و فکر کنی ... زندگی چه قدر زیباست !

اگه از دست من حرصت گرفته خب می تونی از جلوی آینه بلند شی ، میتونی چشاتو ببندی و به هیچ چیز فکر نکنی . مثل خیلی از آدمای دیگه که چشم سرشونو نبستند اما همیشه یه طرف دیگه رو نگاه میکنن و به اصطلاح تو کوچه ی ...چپ اند ! یعنی ما که ندیدیم !

عده ای پنبه تو گوشاشون می ذارن تا صدایی نشنون و یه عده دیگه احتیاج به پنبه ندارن چون اصلا گوششون به حرف کسی بدهکار نیست!

یه عده هم هنرشون دهن جنبوندنشونه و نه دست و پاهاشون و عده دیگه ای هم برای دهنشون زیپ دوختن،نکنه فکشون خسته بشه.بعضی هم وقتی پای منافعشون در میونه دهنشون باز میشه!

خدا نکنه به قلب کسی مهر«باطل شد»(مهر ختام) بخوره!اونم نه یه بار، قلب که قفل خورد دیگه کاری از چشم و گوش بر نمی یاد و اونوقت به اونا خطاب می شه: وای بر غافلان که برای آنها قلبهایی است که با آن نمی اندیشند و چشمی که با آن نمی بینند و گوشی که با آن نمی شنوند !

راستی تو در کدوم دسته جا میگیری ؟ هیچ کدوم ! نه ، من که فکر نمی کنم . یادته تو اون مهمونی  وقتی داشتن پشت سر دوست صمیمی ات بد گویی میکردن و میخندیدند ، تو می تونستی از اون دفاع کنی اما این کارو نکردی !ناراحت نشو که کارهاتو به رخت می کشم . این تقصیر آینه است که همه چیزو درست مثل خودش نشون می ده ....

حالا اگه خوب دقیق بشی می تونی خودتو بهتر بشناسی !

برای تو و میلیارد ها انسان پیش از تو و پس از تو زندگی تکرار روز مّرگی ها و یا روز مرگی هاست .

فکر کردن به این مسایل باعث میشه تا دراین  دنیا برای روز ها و شب هامون ، برای اخلاق و برای زندگیمون  وجدان بیدار داشته باشیم و بدون تعلق زندگی کنیم و این قدر سخت نگیریم که غم این دنیای دنی قلب ما رو فشار بده و ما رو پیر خودش کنه ......

دوست خوبم ، این همه پر حرفی کردم که اینو بگم :

نزدیکترین چیز مرگ است ، به فکر کوتاه یا بلندی عمر نباش ، پس خوب زندگی کن.

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 27 اردیبهشت1388 و ساعت 19:0 |

 

لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

 

و ذوالنون (یونس) را به یاد آور ، آن گاه که خشمناک از میان قوم خود رفت و

پنداشت که هرگز بر او تنگ نمی گیریم . سپس در تاریکی ها صدا زد : هیچ

خدایی جز تو نیست ، تو منزه هستی و من از ستمکارانم .

ما دعایش را مستجاب کردیم و او را از اندوه نجات بخشیدیم و مومنان را این

چنین نجات می دهیم .

قصه ی یونس را می خوانم و تعجب می کنم .چقدر آدمها عجیبند . حتی

وقتی پیامبرند ،باز هم عجیبند .باورم نمی شود، یعنی یونس با تو قهر کرد ؟

یعنی از تو دلخور شد و رفت ؟ از تو فرار کرد ؟ کجا رفت ؟ با آن کشتی کجا

می خواست برود ؟ جایی که تو نباشی ؟!

یعنی یادش رفته بود که تو همه جا هستی ؟ چه در کشتی ، چه در دریا و

چه در شکم ماهی ....

یونس پیامبر، چون به آن کشتی پر از مردم گریخت ، قرعه زدند و او قرعه را

باخت . او را از کشتی به دریا انداختند و ماهی او را بلعید و در آن حال زار

بود که خود را سرزنش می کرد . پس اگر از گروه تسبیح گویان نبود ، تا روز

قیامت در شکم ماهی می ماند . پس او را که بیمار بود به خشکی افکندیم

و بر فراز سرش بوته ی کدویی رویانیدیم و او را به سوی صد هزار نفر یا

بیشتر ( به پیامبری) فرستادیم .       صافات آیات 139-147

...در این قصه ماهی یعنی تنهایی ، یک تنهایی سیاه و وحشتناک . اما در

همین تنهایی است که یونس یاد تو می افتد و دوباره به نور و ساحل و

روشنایی می رسد ...........

اگر یونس به اشتباهش پی نمی برد ، اگر عذر خواهی نمی کرد و تو او را

نمی بخشیدی ، باید تا ابد در شکم ماهی می ماند ...

قصه ی یونس ، قصه ی همه ی آدمهاست . شاید خیلی از آدمها تا ابد در

شکم ماهی می مانند و هیچ وقت هم نمی فهمند که دارند در شکم سیاه

یک ماهی ، ته ته یک اقیانوس تاریک زندگی می کنند.

خدایا مواظبمان باش و نگذار چشمهایمان به سیاهی اقیانوس و تاریکی

شکم ماهی عادت کند ...

خدایا یادمان بده که بدانیم ،بفهمیم و با اعماق وجودمان لمس کنیم که تو

همه چیز و همه کس را می بینی........

 

الهی آمین                           

  

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 30 فروردین1388 و ساعت 18:32 |

 

                        یالطیف

یک سال گذشت و دریغ روزهای گمشده و ساعتهای از کف داده ، چه ها می توانست بشود که نشد! و چه ها شد که نباید می شد ؟! چه کسی گفته که بر گذشته افسوس نباید خورد ؟ باید نشست و برای این شاخه هایی که با ناله ای دردناک از درخت عمرمان جدا می شوند، فکری کرد ، برای آنها که قرار است فردا بشکنند .....

از خواب بیدار شویم ، با مشتی آب بیداری ، غفلت را از رویمان بشوئیم .

غبار را از صورت آینه پاک کنیم ، ساعت را کوک کنیم و به عقربکهای آن قول بدهیم که هیچوقت فراموششان نکنیم و از آنها عقب نمانیم.

عنکبوتها را از سقف دلمان برانیم و خانه شان را که سخت بی بنیان است خراب کنیم و از این پس نگذاریم که هیچ عنکبوتی بر قلبمان تاربتند.

خاک گلدانها را عوض کنیم ، شاید از این پس گلها جور  دیگری برویند و بهانه ای برای بی عطری و بی مهری نداشته باشند.

پرنده ها را از قفس بیرون بیاوریم و با آنها قرار بگذاریم که دیگر هیچوقت از نزدیک ملاقاتشان نکنیم. پاک ترین سفره مان را پهن کنیم و در آن دو شمع بلند روشن کنیم ، یکی در سوگ آنچه رفت ٬ یکی به نیت روشنایی آنچه می آید.

قرآن را ببوسیم و بازکنیم وچند آیه با تفکربخوانیم وبعد در برابر آینه بگذاریم ، یک سیب سرخ به نیت عشق و عرفان.

 اگر سبزه ای سبز کرده ایم ٬ آنرا سر سفره بیاوریم اما نوار بد رنگ کبر و غرور را دور آن نبندیم.

حال پنجره را بازکنیم تا بوی نمناک خاک مستمان کند و به اصلمان بازگرداند.

ای خدای مهربان ......

به مهربانیت سوگند ٬ غم و اندوه را از امت شیعه بزدای و امسال را سال ظهور مهدی فاطمه (عج) قرار بده. انشاءالله.

 

 فرا رسیدن سال نو و نوروز باستانی برهمگان مبارک

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 27 اسفند1387 و ساعت 23:29 |

 

السلام علیک یابن رسول الله

 

حسین سلام الله علیه

نامی که با خون عجین شده است، که چون نامش بر سمعک گوش رسد، و یا بر زبان جاری شود، با جاری شدن نامش بر زبانت، و قرار دادن گوشت به نامش ، و تجسم آن در پیش دو چشمت، و تصور آن در فکر و اندیشه و تخیلت، خود را در عاشورا، و در کربلا در کنار قتلگه می بینی  و باید گفت ریشه این نام از " سوزش" و " سوختن " است.

جان بفدایت  یا حسین (ع)، که نامت در قلب حسینیان شور و عشق سوختن می سازد.

هر شخصی با آن کس محشور می شود که او را دوست می دارد، و با آن کسی است که نسبت به او محبت دارد.

خداوندا به ما اعتقاد و اخلاص و شناخت و معرفت کامل عطا فرما. تا بواقع حسینی باشیم. انشاالله

 

اربعین یگانه ابر مرد میدان جهاد و شهادت ، سید و سالار شهیدان ، برهمه پیروان ولایت تسلیت باد.

 ...............................................

 پسرم ! دومین سال فراقت با اربعین حسینی مصادف شد  ،

تا مرهمی باشد برای دل ما ......

 

خدا ابتدا آب را

سپس زندگی را از آب آفرید

                                   جهان نقش بر آب

                                  و آن آب  بر باد......

 

درب باز است ! اما آن چنان این درب طلایی تو را مجذوب کرده است که دستگیره ی یاقوتی اش را بر آن می کوبی !عجبا ! این دیگر صدای چیست؟ دوباره عملت را تکرار می کنی تا صدای دلنشین آن دستگیره ، پرده های گوشت را نوازش دهد و یک بار دیگر صدای "یا علی" را بشنوی !

....گویا صاحب خانه اوست که درب ، ندای یا علی را سر میدهد !

.....آن گاه وارد جایی می شوی که قرآن می گوید : " آل عمران 133"

بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی که وسعت آن همه آسمان ها و زمین است وبرای پرهیزکاران مهیا شده است .

و تو با کوله بار (عمل صالح) که در دنیا فراهم نموده ای ، وارد این جایگاه عظیم میشوی ..... عجب جایی! عجب منظره هایی !

قصری است از لؤلؤ و در آن هفتاد خانه از یاقوت سرخ و در هر خانه ، هفتاد حجره از زمرد سبز و در هر حجره ، هفتاد تخت ، و بر هر تختی هفتاد فرش از هر رنگ و بر هر فرش حورالعینی می باشد و در هر حجره ، هفتاد خوان طعام و بر هر خوانی ، هفتاد قسم طعام است و در هر حجره ای نیز ، هفتاد خادمه می باشد .

و تازه ، این گوشه ای از آن بهشت جاودانی است که تو را در دنیا به آن وعده داده بودند و تو با یقین به خدا و قیامت ، دست از پا خطا نمی کردی و یا اگر هم اشتباهی داشتی ، فورا استغفار می کردی .

و اکنون این وعده ی خداست که تحقق یافته است .

آری ، وعده خدای سبحان ، که در قرآنش می فرماید : " یونس 9 "

آنان که به خدا ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند ، خداوند به سبب همان ایمان ، آنها را به راه سعادت و طریق بهشت رهبری کند ، تا به نعمتهای ابدی و همیشگی بهشتی که نهرها از زیر درختانش جاری است ، متنعم گردند .

 ....و تو ،شکر خدایت را به جا می آوری که نعمت های بی شماری به تو ارزانی داشت و غم و اندوهت را از میان برد و سپاسگزار قرآن می شوی که در دنیا تو را به راه راست هدایت نمود و تو را به ایمان و عمل دعوت کرد تا به این جا برسی ..........

تو با پرستیدن خدایت به جائی سفر کرده ای که نه خورشیدی می بینی که از گرمی آن ناراحت شوی و نه سرمایی وجود دارد و نه خستگی و رنج و ملالت و دلزدگی حس خواهی کرد و نه با بیماری و پیری و مرگ رو به رو خواهی شد ، بلکه پیوسته درمیان انبوه نعمت ها خواهی زیست واز این جایگاه خوشایند که سر منزل مقصود تلاش های گذشته ی توست، بیرون نخواهی رفت .

....و تو آسوده خاطر و با خیالی راحت از آن نعمت ها استفاده می کنی و برای همیشه از رنج و مشقت کار های فرساینده و تلاش معاش و مجاهدت شبانه روزی در راه ادای تکلیف ، آسوده ای .

آن چه که هست ، عشق است و عشق ،

یاد خدا و تسبیح او ،

و همراه بودن با پیامبر (ص) و علی (ع) ،

و همگام بودن با شیعیان علی (ع) .........

 

 ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند

آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

 

از دل برکه شب سرزد و تابید به خورشید

تا دل روشن نیلوفری اش پاک بماند

 

دل و دامان شب آنگونه ز سوز دم او سوخت

که گریبان سحر تا به ابد چاک بماند

 

خوشه سرمست رسیدن شد و از شاخه فرو ریخت

تا که در خاک رگ و ریشۀ این تاک بماند

 

هرچه دیدیم از این چشم، همه نقش بر آب است

نیست نقشی که در آیینۀ ادراک بماند

 

جز صدای سخن عشق صدایی نشنیدم

که در این همهمۀ گنبد افلاک بماند.

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 27 بهمن1387 و ساعت 23:0 |

 

یا الله

 یادم بده

ساعتم را .....

برای کدام جمعه کوک کنم ....

آمدنت را .....

ثانیه ها فریاد می زنند .....

یک روز

که آخر هفته است .....

و تو ای آخرین مسافر

یک بار برای خدا .....

به ساعتت نگاه کن ....

فردا جمعه است ....

آهای ثانیه ی دوازدهم

چند دقیقه قبل

خواب دیدم فردا ساعتم زنگ می خورد....

 اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه 11 بهمن1387 و ساعت 23:39 |

 

هوالاول والآخر

 

اگر دل دلیل است ......

سرا پا اگر زرد وپژمرده ایم

ولی دل به پائیز نسپرده ایم

 

چوگلدان خالی ، لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

 

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم

 

اگر دل دلیل است، آورده ایم

اگرداغ شرط است، ما برده ایم

 

اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم!

اگر خنجر دوستان، ُگرده ایم!

 

گواهی بخواهید، اینک گواه:

همین زخمهایی که نشمرده ایم!

 

دلی سربلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم ....

 

 ۲۸ محرم ۱۳۸۵.....  

افتاد آن سان، که برگ می افتد، 

                              اما، او سبز بود و گرم، که افتاد.

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 5 بهمن1387 و ساعت 23:14 |

 

السلام علی الحسین(ع) و علی علی ابن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع)

و علی اصحاب الحسین(ع)

 

محرم آمد و آفاق مات و محزون شد            غبار محنت این خاکدان به گردون شد

به جامه های سیه کودکان کو دیدم            دلم به یاد اسیران کربلا  خون  شد

به یاد تشنه لبان کنار نهر فرات                  کنار چشم من از گریه رود کارون شد

به خاندان رسالت ببین چه ظلمی کرد        فلک ، که زینب کبرا ز  پرده بیرون شد

چو برحسین (ع) بگریی به حشر خندانی 

هرآن دو دیده که نگریست سخت مغبون شد

/////////////////////////////

حسین (ع)

   سرور شهیدان ، ناطق کلام خدا بر فراز نیزه ها ، آن مهمان همیشه جاوید بر راُس سنان ، آن نقاشی سرخ آسمان، خون خدا ، آن شمع جاویدان آفرینش ، در روز عاشورا ، روز فخر خدا ، که وقتی زخم در جان خورشید نشست و زمین پیکره ی قلب عالم امکان را بر خود قطعه قطعه دید ، به لرزه در آمد و آسمان تیره و تار شد .....

          امام سجاد (ع) دست بر زمین کوفت و زمین را به آرامش خواند ، سر به آسمان برداشت و آسمان را به سکوت دعوت کرد، آسمان و زمین هر دو در اجابت فرمان امام خویش آرام گرفتند ، دندان بر جگر نهادند ، خون به لب آوردند. ولی دم نزدند ، مویه کردند ، ولی فغان نکردند ، در خویش شکستند و گریستند ، اما ضجه نزدند ، و این حسین که خدا معشوقش و همه ی انبیاء و اوصیاء و اولیاء در سوگش ، و همه ی کائنات و اهل سماوات و ارض غمزده و مات و مبهوتش ، و همه ی موجودات گریان و معترض در این روز خونبار ،...............

 که عجب صبری خدا دارد.......

 

ای قتیل !

     بعد از تو

« خوبی » سرخ است

  و گریه ی سوگ

           خنجر

و غمت توشه ی سفر

     به نا کجا آباد

و رد خونت

      راهی

که راست به خانه ی خدا میرود...

تو از قبیله ی خونی

و ما از تبار جنون

خون تو در شن فرو شد

و از سنگ جوشید

   ای باغ بینش

ستم ، دشمنی زیباتر از تو ندارد

و مظلوم ، یاوری آشنا تر از تو

تو کلام فشرده ی تاریخی

       کربلای تو ،

         مصاف نیست

منظومه ی بزرگ هستی ست ،

          طواف است

     پایان سخن

         پایان من است

         تو  انتها نداری .....   

  اللهم ارزقنا شفاعة الحسین (ع) یوم الورود

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 15 دی1387 و ساعت 19:23 |

                                      

                                        الهی!

        خاک عرفات را        

          آب زمزم را   

      کوه حرا را      

      جرات ابراهیم را  

     طاقت اسماعیل را   

       وصال معشوق را     

   صاحب کعبه نصیبمان کند     

الهی آمین

        عرفه ی عارفان ره یافته ی کوی دوست      

    و عید سعید قربان بر همگان مبارک باد  

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 18 آذر1387 و ساعت 23:57 |

 

اللهم انی اسئلک یا من هو اقرب الی من حبل الورید

 

خدای من ! اگر بهترین یار نبودی ، من نالایق بدترین بنده نبودم !

اگر بهترین ستار نبودی ، بدترین گنهکار نبودم !

مهربانا ! باری که بر دوش هامان نهادی کشیدنش دشوار است ، آن چنان که ، نه تنها اشک آدم را در می آورد که جگرمان را هم آتش می زند .

خدایا ، به چه فکر می کنیم ؟ چرا این قدر بی رحم و سنگدل شده ایم ؟ چرا از درد های هم بی خبریم؟ خدایا ! چرا خودمان را در خواسته های پوچمان حبس کرده ایم و توانی برای گریز از میان این میله های آهنی نداریم .

دست های مهربانی نداریم تا گره های کور دیگران را باز کنیـم ، گور خود را در خویش کنده ایم و خود را خاکسپاری کرده ایم . یا به یادت نیستیم یا تو را نشناخته ایم ، یا نفهمیده ایم چه خواسته ای .

خدای خوبم ! رهایمان نکن که رهایی از یادت گرفتاری در طوفان است .

ای خدا ! امشب آتشم خاموشی ندارد ، امشب دلم آرامشی ندارد ، امشب حقارتم را یافته ام ، امشب دلم به یادت بال بال می زند ، روحم در هوایت بال ندارد که بزند ، دارد ؟ نه ، اما پای شکسته و مجروح دارد که لنگ لنگان چند قدمی بردارد ، به شدت به زمین بخورد و دوباره برخیزد و باز بر خاستن و تکرار سقوط درد بار ....

دلدار من ! جرقه های آتشین گنهکاری را بنگر که از خود می ترسـد ، می لـرزد و تو را می جوید .

زاری کنان بر درگهت نشسته ام میدانی ؟!

معبود من ! بدم در تنی که از وحشت تاریکی بی تو بودن اشک می ریزد .

                                   

سبحانک لا اله الا انت ، اللهم انک تجیب المضطر و تکشف السوء، و تغیث المکروب ، و تشفی السقیم و تغنی الفقیر ، و تجبر الکسیر و ترحم الصغیر ، و تعین الکبیر و لیس دونک ظهیر و لا فوقک قدیر و انت العلی الکبیر ....

 

ای دارنده ی تمام زیباییها ! من با عقل ناقص خود از تو کامل بزرگ چه بخواهم ؟ جز اظهار عجز و لابه ؟

سمیعا ! اگر تنها سخن زبان را می شنیدی نه حرف دل را ، بی زبان چه می کرد ؟

او که گنگ اســت رازهای دلــش را و درد های ضمیــرش را و نیازهایـش را چگونه با تو می گفت ؟ اما فقط کافی است خواسته ای از دل بگذرد و صدای پایش در دالان های دل بپیچد ، همین استماع برای تو کافیست ، چه رسد به این که امشب گدایان رو سیاه را ناامید از درت برگردانی !

الهی ! خودت گفتی هر کس که در شبهای قدر بخشیده نشد ، در روز عرفه به سراغ من بیاید و توبه کند که من دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا بخوانند ، اجابت می کنم ،

توابا ! در این شب و روز عزیز عذرم را بپذیر که امشب کوچه پس کوچه های اعمال و نیاتم را زیر پا می گذارم و برای چشمانم اشک هدیه می آورم ، قلمم با خون دل می نویسد اما دلم بسیار خونین تر است .

 

خدای من ! تنها یاور من تویی که دست رد زدن بر سینه ی محتاجان رسمت نیست .

تو سریع الرضایی، بگذر از من .

تو من اسمه دوایی ، دوایم بده .

تو ذکره شفایی ، شفایم بده .

یا نورالمستوحشین فی الظلم

یا کریم العفو ، یا تواب ، یا تواب ، یا تواب ....

 

  

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 17 آذر1387 و ساعت 22:46 |

هوالعزیز

هیچ وقت دیر نیست، هیچ کس هم بد آفریده نشده است، و........ چنان هم نیست که راه ها بسته باشد و پیش رویمان جز بن بست وجود نداشته باشد. ولی، از سوی دیگر هم نمی خواهیم توان، ظرفیت، استعداد و لیاقت موجود برتری به نام انسان را زیر خروارها «نمی شود» و «نمی توانم» و « کار از کار گذشته است» و ..... دفن کنیم .

کرامت و ارزش انسان به همین است که می تواند از زیر بسیاری لایه ها و پرده ها و موانع، سر برآورد، ببالد، بروید و برآید. روییدن هم، کار هر چیزی است که حیات دارد. از سنگ و دیوار، کسی امید و انتظار رویش ندارد، ولی از گیاه، چرا.

و از انسان، بیشتر؛ چرا که انسان، علاوه بر حیات گیاهی و حیوانی، که با نباتات و حیوانات در این رتبه شریک است، حیات انسانی هم دارد. عمر ما، ارزانتر از کالای مصرفی و اجناس فروشی نیست؛ پس باید محاسبه ای نسبت به سود و زیان در کار باشد. بهشت را به «بها» می دهند نه به «بهانه»!

راست است که دین داری دشوار است، به خصوص در آخرالزمان، که هم چون نگه داشتن آهن گداخته در مشت است،

ولی........ بهشت نیز، در پی مجاهدتها، صبر ها و مقاومتها فراهم می آید.

و دوزخ؟....... آن نیز ثمره ی بی اعتنایی به حق، حلال خدا رو حرام کردن و حرام خدا را حلال کردن و بی مبالاتی نسبت به مرز های «روا» و « ناروا » است.

 تو با چه کسی طرف حسابی؟ و باید پاسخ گوی که باشی؟..... خدا، یا مردم؟

قطعاً خدا... پس سر دوراهی خواسته ی خدا و پسند مردم، کدام را باید برگزید؟ آن چه دل می خواهد، راهی است، و آن چه دین میگوید راهی دیگر. از کدام راه باید رفت؟ آیا تا به حال، به محکمه و محاکمه کشیده شده ای؟ و دشواری بی جوابی را یافته ای؟ و تلخی محکومیت را چشیده ای؟...... لازم نیست دادسرای رسمی دولتی باشد، دادگاه وجدان که همیشه و همه جا بر پاست!

بگذریم..... بیاییم زندگی را جدی بگیریم و آخرت را جدی تر!

آنکه اینجا بسوزد، امید است که آن جا از سوختن در امان باشد.

شب ها همه قدر است، اگر قدر بدانیم!

ما اگر بخواهیم و اراده کنیم می توانیم نو شویم.        ان شاءالله             

 ////////////////////////////////

كریما به رزق تو پرورده ایم

به انعام و لطف تو خو كرده ایم

گدا چون كرم بیند و لطف و ناز

نگردد زدنبال بخشنده باز

چو ما را به دنیا تو كردى عزیز

به عقبى همین چشم داریم نیز

خدایا به عزّت كه خوارم مكن

به ذُلّ گنه شرمسارم مكن

به لطفم بخوان و مران از درم

ندارد بجز آستانت سرم

تو دانى كه مسكین و بیچاره ایم

فرومانده ی نفس امّاره ایم

به مردان راهت كه راهى بده

وزین دشمنانم پناهى بده

خدایا به ذات خداوندیت

به اوصاف بى مثل و مانندیت

به لبّیك حجّاج بیت الحرام

به مدفون یثرب علیه السلام

به طاعات پیران آراسته

به صدق جوانان نوخاسته

كه چشمم ز روى سعادت مبند

زبانم به وقت شهادت مبند

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 3 آذر1387 و ساعت 22:8 |

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)

 

اگرچه از میلاد پرسرور آقای رئوف،امام عشق و وفا ،شمس الشموس و انیس النفوس ،علی ابن الموسی الرضا (ع) میگذرد ،اما دلمان نیامد که حتی پس از گذشت یک روز، تهنیت نگفته ،بگذریم . از این جهت قصیده ای ازآقای محمد علی مجاهدی (نویسنده ی کتاب در محضر لاهوتیان ) را انتخاب کرده و تقدیم همه ی شیفتگان حضرتش می کنیم .

 حسن شاه دین شرف بخشید ملک طوس را

                             شمع آری می کند روشن دل فانوس را

 دیده را گفتم که : این روشندلی از چیست ؟ گفت :

                             توتیای خویش کردم خاک پاک طوس را

 گشت مدفون جسم پاک حضرتش ،ماتم که چون

                             در دل قطره نهان کردند اقیانوس را ؟!

 کرده حیران شوکت دربان او ،چشم قباد

                             کرده مفتون حشمت خدّام او، کاووس را

 از برای خاکروبی درش،روح الامین

                             در کف خود هر سحر گیرد پر طاووس را

 فکرت سقراط ، درکنه کمالش محو و مات

                             حکمتش ، درحیرت آورده است جالینوس را

 مشعل خورشید ، روشن از فروغ روی اوست

                             پرتوش پر آب دارد چشم بطلمیوس را

 طالبان دعوت حق ،در حریمش بشنوند

                             روز و شب با گوش دل آهنگ نای و کوس را

 ای که در اسماء اعظم عمر خود کردی تلف

                             در خراسان آی و بنگر مظهر قدوس را

 ای که مشتاق لقایی، بر حریمش رو نما

                             تا به چشم دل ببینی آن کنار و بوس را

 گر رضای حق به جان خواهی، رضای او طلب

                             غیر این درگه چه پویی عالم محسوس را؟!

 آن که باشد ضامن آهو به نزد خاص و عام

                             می کند امیدوار از لطف خود مأیوس را

 سوختم گر در غمت نبود گریز از سوختن

                             گرد شمع عارضت(پروانه ی) محبوس را

**************

 مگر در زیارت نامه ی حضرت علی بن موسی الرضا(ع)  نمی خوانیم که :

 تسمع کلامی و ترد سلامی ؟!

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 21 آبان1387 و ساعت 21:50 |

به نام دوست

 حسین ، نارنجک ، آتش

اولین تانک کاملا نزدیک شده بود .گرد و غبار، از زیر شنی تانک ها بیرون می پاشید . آسمان پر از دود و غبار و صدا شده بود . حسین به یاد حرف های امام در باره ی جهاد افتاد ، فکر شهادت از ذهنش عبور کرد . یاد روزی افتاد که در مسجد برای رفتن به جبهه گریه کرده بود و ... دستش روی نارنجکی بود که به کمرش بسته بود . گویی نارنجک ، نارنجک همیشگی نبود ! برایش حرف داشت ! باز هم آن را لمس کرد و در دستانش فشار داد . به نظرش آمد که کلید نجات بچه های آن طرف خط در دستان اوست . همین یکی می توانست تانک را منفجر کند . آری ، بار ها شنیده بود و خود با چشمانش دیده بود که یک نارنجک کوچک کار یک تانک بزرگ را ساخته بود ، اما آیا می توانست آن را درست پرتاب کند و به جای حساس تانک بزند ؟ اگر نمی خورد ، چه ؟!

بیش از این فرصت نداشت که فکر کند و نقشه بریزد . تانک اول ، درست جلوی خاکریز بود و بقیه دنبالش می آمدند . نگاهی به آسمان انداخت و مرغ دلش پرواز کرد .

سپس به تانک خیره شد و آرزو کرد زمین دهان باز کند و آن را ببلعد ! نگاهش روی نارنجکی که در دست داشت ، متوقف شد .

برخاست و ناگهان تصمیم خود را گرفت . ضامن آن را کشید و در چشم به هم زدنی ، به سوی تانک حرکت کرد ! تانک به سوی او می آمد و می غرید . او هم به طرف تانک میدوید و الله اکبر را فریاد می کشید . رزمنده هایی که در گوشه و کنار ، هنوز جانی در بدن داشتند ، ناباورانه حسین را دیدند که مثل غزال سبک پا به طرف تانک عراقی رفت و لحظه ای بعد ، همراه با صدای مهیبی که تمام دشت را پر کرده بود ، از زیر تانک ، آتش و دود به آسمان برخاست و باز هم انفجارهای پی در پی و دود و آتش ....غریو الله اکبر بچه ها از گوشه و کنار خاکریزها و سنگرها به گوش می رسید .

این چنین بود که امام عزیزمان فرمودند:

......رهبر ما آن طفل ۱۲ ساله ایست که با قلب کوچکش که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگ تر است، با نارنجک ،خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم کرد......

خداوندا، من از پیشگاه مقدس تو عذر می خواهم که کودکان و جوانان عزیز ما خود را فدا کنند و ما بهره کشی کنیم.

 من از بوی خود، سوزی شنیدم

                     حدیث عشق آموزی شنیدم

 از آهنگ شکست استخوانش

                       صدای پای پیروزی شنیدم

 

خدایا ! نکند که عکس شهدا ببینیم و عکس شهدا عمل کنیم !!!

 الهی آمین 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 7 آبان1387 و ساعت 20:8 |

 

هو العلیم

 اگر زراعت و بذر پاشی ، فصل و موسم خاصی دارد ،

«مهر ماه» موسم پاشیدن بذر علم و عاطفه در مزرعه ی اندیشه ها و دلهاست .

معلم ، باغبان دلسوزی است که بر تربیت نونهالان ،همت می گمارد .

دانش آموزان هم ، گلهای خوشبوی این بوستانند .

گر چه آغاز سال تحصیلی ، با پاییز همزمان است ، ولی مهر ماه ، بهار کسب دانش و

تجربه اندوزی است ، بهار در پاییز!...

کتاب دوست آشنا و یار دیرین ماست ،

کلاس گلخانه ی معطر باغ زندگی است ،

درس سیراب کننده ی جان عطشناک دانش آموز است ،

زنگ مدرسه ترنم گوش نواز و دلنشین آموزش است .

و تخته سیاه سنگ صبور حرفها و تعلیم های معلمان است .

راستی ... علم ، چه زیباست !

دانستن و فهمیدن ، یخهای انجماد جهل را آب میکند ،چشم انداز انسان را در مسیر

زندگی ، روشن می کند ، به انسان ارزش و اعتبار می بخشد .

عمرها چه زود می گذرد... گویا همین دیروز بود که به استقبال تعطیلات تابستانی

رفتیم و امروز با این فصل خداحافظی کرده ایم و به مهمانی بزم دانش آمده ایم !

این فصل هم سریع خواهد گذشت و پس از چندی زمان امتحانات خواهد رسید .

گذشته ها به همین شتاب گذشته است . امروز و فردا هم با همین سرعت خواهد

گذشت.... ولی.... چه کسی می برد و چه کسی می بازد ؟

بازندگان این میدان عمر را می بازند، عمری که بر نمی گردد و به هیچ قیمتی قابل باز

خرید نیست .

اما ، مگر بیدار می شوند برخی از خفتگان بستر غفلت ! خفته را راحت می شود بیدار

کرد ، اما آن که خود را به خواب می زند ، به این آسانی ها بر نمی خیزد ....

حالا که این ها را می دانیم، پس چرا....؟!

 

***************************

 

دلتنگ غنچه ایم، بگو راه باغ کو؟

                      خاموش مانده ایم، خدا را چراغ کو؟

 کو کوچه ای ز خواب خدا سبزتر، بگو

                      آن خانه کو، نشانی آن کوچه باغ کو؟

 چشم و چراغ خانه ما داغ عشق بود

                     چشمی که از چراغ بگیرد سراغ کو؟

 دلهای خویش را به گواهی گرفته ایم

                     اما در این زمانه خریدار داغ کو ؟

 شب در رسید و قصه ما هم به سر رسید

                     کو خانه ای برای رسیدن ، کلاغ کو ؟

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 23 مهر1387 و ساعت 21:12 |

 

 

یاغفار

عید ضیافت الله بر ساعیان و سالکان و دلدادگانش

 مبارک باد

 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 10 مهر1387 و ساعت 7:35 |
 

یا خیرالغافرین

خدایا مرا بپذیر

 می ترسم نتوانم ادب حضور در پیشگاه تو را آن گونه که باید ، به جای آورم، اما مگر می توان در جایی که جای خواستن و درخواست کردن است زبان در کام کشید و دست روی دست گذاشت آن هم امشب ، که شب قدر است ، امشب که شب درخواست است، امشب که شب اجابت است، خدایا، به تو پناه آوردم، مرا از آتش قهرت آزاد کن، ای پروردگار من.

خدایا، ای آنکه مقابل عظمتت تمام موجودات متواضع اند، سپاس گزاری من در برابر بزرگی نعمت های تو کوچک است و ضعف و ثناگفتن من در کنار بزرگواری تو در حق من، حقیر است و نحیف، سپاسگزاری ام را بپذیر در حالی که هر شکر من شکر دیگری را در پی دارد و به هر سپاس تو واجب است سپاسی دیگر.

خدایا؛ ای صاحب جود و احسان، ای دارای فضل و کرم و نعمت به بندگان. تنها تو آرزوی منی نه غیر تو، شب بیداری و بی خوابی ام، تنها به خاطر توست و شوق من تنها راه به تو می برد و شیدایی ام تنها در مسیر محبت توست. از تو می خواهم که در تنهایی ام مونس من باشی و آمرزنده گناهم و در گذرانده از لغزشم و پذیرای توبه ام و اجابت کننده دعایم، مرا از خود جدا مگردان و از خویش دورم مساز.

 خدایا مرا بپذیر

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه 29 شهریور1387 و ساعت 21:47 |

اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القران

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟

                                بیایید از عشق صحبت کنیم

تمام عبادات ما عادت است    

                                به بی عادتی کاش  عادت کنیم

چه اشکال دارد پس از هر نماز

                               دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

به هنگام نیت برای نماز

                               به آلاله ها قصد قربت کنیم

چه اشکال دارد که در هر قنوت

                               دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟  

چه اشکال دارد در آیینه ها

                              جمال خدا را زیارت کنیم؟          

اگر عشق خود علت اصلی است

                              چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟

بیا جیب احساس و اندیشه را

                              پر از نُقل مِهر و محبت کنیم

مگو کهنه شد رسم عهد الست

                              بیایید تجدید بیعت کنیم

خدایا دلی آفتابی بده

                              که از باغ گلها حمایت کنیم

رعایت کن آن عاشقی را که گفت:

                              «بیا عاشقی را رعایت کنیم»

 ******************************

 گاهی پنجره ای به روی دل گشوده می شود، رو به خورشید و نسیم، احساس می کنی که نسیمی تازه می وزد، خنک و روح بخش، که جان را شاداب می کند و روح را طراوت می بخشد.

احساسی غریب، اما آشنا!

شاید نیاز ما به این نسیم معطر و تازه بیش از آب و غذا باشد.

اگر آن هوای معنوی در کوچه پس کوچه های دل نوزد،

اگر آن نسیم خوشبو در فضای تودرتوی جان نپیچد،

دل می میرد و جان می افسرد و می فرساید.

آن حال و هوای «نمی دانیم چه؟» و «از کجا؟» رمز باطراوت ماندن شاخ و برگ وجود ماست.

مرده دلی و جان فرسودگی را هرگز آب و غذا و میوه و کباب از بین نمی برد.

ماه رمضان یکی از همین نسیم هاست که از کوی یار بر می خیزد و از بوستان معطر عرش می گذرد و عطر ملکوت را برای زمینیان می آورد. با شبهای قدرش، با ترنم آیات الهی، با زمزمه های نجوا گران سحر خیز، با اشکهای پاک جاری، با دستهای بالا رفته به قنوت، با گردنهای کج شده به تضرع، با چهره های خبس از گریه، با قلبهای هراسان و لرزان میان خوف و رجا، با دعای ابوحمزه و افتتاح و جوشن کبیر، با سحر و افطار و اذان و لیلة القدر، با قرآن و مفاتیح، با تو، که خستگی جسمت را در سایه ی دو رکعت نماز از تن به در می کنی و با من که از صمیم قلب به تو التماس دعا می گویم. با پسر کوچکی که سینی خرما را میان صفوف نماز گزاران وقت افطار می گرداند، با نوجوانانی که شبها، پشت رحل های قرآن در جلسات تلاوت می نشینند، با صدای مناجات که از بلند گوی مسجد یا گلدسته های حرم به گوش می رسد، با ضعف و بی حالی مقدسی که در نیمروز رمضان به روزه دار دست می دهد،با تلاش زیبایی که میزبان در چیدن سفره ی افطاری دارد،

 چه بگویم؟...... همه چیز و همه جا در این ماه، حال و هوا و رنگ و بوی دیگری دارد. گویی نوری سبز از افق رحمت به همه ی دیوارها تابیده است، از این نفحات رحمانی، گهگاهی در غیر ماه رمضان هم به انسان روی می آورد و تارهای جان را به ارتعاش وا می دارد و دلنشین ترین موسیقی ملکوتی را در رواق جان طنین افکن می کند، اما... ماه رمضان مقوله ای دیگر است،و... فصلی است، سوای فصول چهار گانه.

ساعات و ایامش از بهشت به عاریت گرفته شده. پس.... با این نسیم های معنوی چه می کنیم؟ مگر نه اینکه وقتی خورشید تابان است ، لباسهای شسته را روی بند می اندازیم تا هم خشک شود و هم ضد عفونی؟!

این مناسبتهای روحانی، تابش خورشید پاکی و عرفان بر بام همه ی عالم و عالمیان است. باید دل را در این چشمه شست، باید تن را به آفتاب رمضان سپرد، باید از این فرصت فوق طلایی بیشترین بهره را گرفت. وقتی گلدان و باغچه، تشنه ی آبیاری است، دل و جان ما به آب حیات نیازمند تر نیست؟

راستی..... چشمه ی بقا کجاست؟

و خضر حیات بخش کیست؟

دوستان،بیاییم دست این نوشته را بگیریم و کمی در کوچه باغهای دل قدم بزنیم.

ریه هامان به شدت محتاج «آب و هوای ملکوت»است...

 فرارسیدن ماه ضیافت الهی و ماه نزول قرآن کریم برهمگان تهنیت باد

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 10 شهریور1387 و ساعت 22:59 |

السلام علیک یا صاحب العصر والزمان

 یکبار بودن فرصت عمر  کار رو سخت کرده. در آغاز کار ،  تجربه و  شناخت  نیست ، در پایان هم ،  مهلت عمل  ! پس چه کار باید کرد . بعضی رو می شناسیم که به  آینه  نگاه می کنند و خیلی دیدنیها رو می بینند.  آینه رفتار الگوها   رو می گم.

همه که غافل و حیران و خودباخته و راه گم کرده نیستند و نبودند!

خیلی از آدمها هم بودند که در متن جامعه های فاسد، اهل  صلاح  بودند.

در جمع دوستان رنگارنگ ، به دوستی پاکان دل می بستند،

از همه جلوه ها  و جاذبه ها و رنگها ، مجذوب  صداقت  و  عفاف  می شدند،

در غوغای دنیاگرائی، رد پای  معنویت  را گم نمی کردند،

در هیاهوی الگوهای غربی و مدلهای بیگانه ، به  اسوه های خودی  و سرمشقهای مکتبی چشم می دوختند.

در انبوه مدرک گرایان به درک می اندیشیدند، و بیش از حقوق برایشان حق ارزش داشت، و بیش از خود ، خدا در نظرشان مطرح بود....  اینها اگر آینه نیستند، پس چیستند؟

راستی .... کمال یک زن به چیه و جمال اون کدومه؟ ثروت و غنای یک انسان در چیه و فقر و تهیدستی او در کجاست؟ و اصلا ملاک فقر و غنا رو چی باید بدونیم؟

زهرای مرضیه که درود هماره خدا بر جان خدایی اش باد در همان دوران کوتاه عمرخویش، آینه ای به بلندای ابدیت در منظر همگان قرار داد ، تا کمال برین و جمال برتر را در آن بنگرند.

خود او یک آینه کمال نما بود.

پس ما دنبال کدام آینه و الگو می گردیم؟

چرا آنچه خود داریم ، از بیگانه تمنا می کنیم؟

تو که جام جم را در دل و جان و در دین و مکتب داری،  تو که آینه جمال نما را در اختیار داری ، پس در پیدا کردن جهت قبله و سمت و سو، چرا سرگردانی و حیرانی ؟

دوست دارم این شعر صائب تبریزی را زیاد بخونم و بنویسم که :

غفلت نگر که پشت به محراب کرده ایم

                                      در کشوری که قبله نما موج می زند.

با اینهمه الگو و مدل فضیلت و کمال که در مکتب داریم ، بویژه در مکتب زهرا و زینب علیهماالسلام ،آیا نا سپاسی و بی معرفتی و کورسویی و خفاش صفتی نیست که برای چگونه بودن و چگونه زیستن چشم به آن سوی مرزها بدوزیم؟

مگه ما چقدر فرصت داریم؟

تا چشم به هم بزنیم، امروزمان فردا و امسالمان سال آینده می شه و پشت دیوار جوونی می مونیم، با کوله باری از حسرت بر غفلت ها و کوتاهیهای گذشته که اغلب جبران ناپذیره.

بیایید آینه ها را نشکنیم ،

بیایید روی آینه ها، پرده بی توجهی نندازیم،

بیاید چشممون رو بر این همه هشدار ، نشانه ، تابلوی راهنما ، الگوی خوب بودن نبندیم و خود را به ندیدن و نشنیدن نزنیم!

شگفتا !... برا همه چیز وقت داریم ، جز برا خوب بودن.

برا همه چیز خرج می کنیم، جز برای تعالی فکر و اندیشه.

همه چیز در زندگی ما نقش و جای و جایگاه داره، جز اون چه آینه های یاد شده به ما می نمایاند و ما را فرا می خواند.

البته نا سپاسی نمی کنیم. ولی .... انتظار فاطمه از ما بیش از اینهاست.

صادق آل محمد، از ما توقع افزون تری داره و می خواد فکر و زندگی و رفتارمون ، مایه سربلندی مون باشه.

امام زمان (عج )،از پیروان و یاران منتظرش ، انتظار صلاح و اصلاح بیشتری داره.

می گویید نه؟ .. فرض کن هم اکنون آقا ظهور کنه، آیا آماده فداکاری در رکابش هستیم؟

اگر دختر پیغمبر امروز در جمع و جامعه ما حضور پیدا کنه آیا رومون می شه به عنوان یک پیرو و علاقمند به محضرش بریم؟

اون وقت ، کارها و ارتباطها و خودبینی ها و خودخواهیها و خودنماییها و بی پروایی در حلال و حرام و ناپرهیزی از مشروع و نامشروعهامون چی می شه؟!

اون که از دل و درون ما آگاهه،

اون که حرف های ناگفته و رازهای پنهان ما رو می دونه ،  به اون که نمی تونیم دروغ بگیم و در محضرش نقش بازی کنیم .... آره ..... هنوز هم دیر نشده ، همانطور که در اول گفتیم، فرصت عمرمون محدوده و تجربه هم اندک ، اما ، اونچه همین فرصت اندک رو وسعت و برکت می بخشه، نگاه به آینه ها و الهام از الگوهاست.

هرمدل و الگویی که به فاطمه شباهت داشته باشه پذیرفتنیه وما رو از اون حسرت بزرگ و غم سنگین که خیلیها در پایان مهلت ، گرفتار اون می شن، مصون می کنه .

ما باید مشق زندگی خودمون رو از سرمشق فاطمه زهرا و زینب کبری بنویسیم،  وگرنه خطمون بد و ربطمون بدتر می شه.

هرکی خط و ربطی جدا از عترت داشته باشه ، نه امیدی به سعادت باید داشته باشه، و نه انتظاری برای شفاعت.

اونکه این امید و انتظار رو داره باید بدونه فقط  در سایه فاطمی زیستنه که به این سعادت و اون شفاعت می رسه .

اگر از اوناییم ،

لابدشرایط و زمینه هاش هم مهیا کردیم!

حالا که ماه رجب رو پشت سرگذاشتیم و از ماه شعبان هم چیزی نمونده بیایم دلهامونو گره بزنیم به این ماه عزیز، ماه پیغمبر خدا......

می دونم لیاقت نداشتیم که برای رسیدن میلاد پر نور و برکت آقا امام زمان (عج) تبریک بگیم، اما فکر نمی کنم جالا هم دیر شده باشه. خدا کنه جزء کسایی باشیم که امام زمانمون، ازشون راضین و با دیدن پرونده شون لبخندی روی لبای نازنینشون می شینه. البته اون چیزی که ما رو به نوشتن وادار می کنه هیچ چیزی نیست، جز دردی که دلمون رو می آزاره، و درد، همدرد می طلبه، همراز می خواد.

ما هرگز نمی تونیم ادعایی داشته باشیم که نوشته هامون برخاسته از آگاهی های درونیه، بلکه از یک طرف، نداشتن ها و نتوانستن ها و از طرف دیگه، خواستن اون چیزی که نداریم و نمی تونیم، قلم رو میون انگشت های خسته جا داده. فقدان عشق خالص که خود تمامی فضائل رو می آفرینه، انگیزه ای است برای نوشتن و انگیزه ی دیگر رسوندن پیام دلی که در آتشکده فراق می سوزه. و در مقابل چشمامون، منتظران یکایک دیده بر هم می نهند و روزگار غیبت هم چنان ادامه دارد.....

به درد عشق دلم را دچار خواهم کرد

                           غبار دامن آن شهسوار خواهم کرد

شبی سفر ز پی اش زین دیار خواهم کرد

                           چو باد، عزم سر کوی یار خواهم کرد

نفس به یاد خوشش مشکبار خواهم کرد

                             ز داستان فراقت کتاب خواهم ساخت

برای وصل تو دل را کباب خواهم ساخت

                         کنار یاد تو چشمی پر آب خواهم ساخت

  زیباترین و عاجزانه ترین دعا این است:     اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 28 مرداد1387 و ساعت 23:54 |

((( اللهم صل علی محمد و آل محمد )))

 

 

 

به غار حرا بین یکی زار و خسته

ز سوز درون فرد و تنها نشسته

 

که ناگه شنید این پیام خجسته

منم آن پیام آور حی سرمد

 

بخوان ای محمد بنام خدایت

برافروز بعالم چراغ هدایت

 

مکن بیم و بر خیز و بنما روایت

به دین تو رونق ببخشد خداوند

 

بگو یا محمد به هر پیر و برنا

شتابد بسوی خداوند یکتا

 

که منسوخ دین شد ز موسی و عیسی

توئی خاتم الانبیاء ای محمد

 

محمد بهر سو که بنمود نظاره

بدید پیک حق را نماید اشاره

 

که حاجت نباشد ترا استخاره

توئی هادی و رهنما ز امر سرمد

 

زغار حرا آیت حق برون شد

بت از پرتو دین او سرنگون شد

 

بعثت رحمة للعالمین خاتم رسولان الهی محمد مصطفی (ص) بر همه شما مبارک باد.

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 8 مرداد1387 و ساعت 23:10 |

 

سلام بر فرشته ی حیا

 

میلاد پر سرور ام ابیها، کوثرآل محمد(ص)،طیبه،زکیه،مطهره،فاطمه الزهرا(س) شفیعه ی محبوبه روز جزا، بر همه بخصوص مادران مهربان، مبارک باد.

 

 

مرحوم علامه مجلسی به نقل از کنز العمّال فی سنن الاقوال و الافعال، از زبان ابوذر (رضوان الله علیه) می نویسد: به سلمان و بلال می نگریستم که به سوی پیامبر می آمدند. ناگهان سلمان خود را بر پاهای رسول خدا افکند و آنرا غرق بوسه کرد. پیامبر سلمان را از این کار باز داشت و فرمود: رفتاری که عجم ها با پادشاهان خویش دارند بر ما روا مدار. من بنده ای از بندگان خدایم. مانند سایر بندگان می خورم و هم چون آن ها می نشینم. سلمان گفت: مولای من تو را به خداوند سوگند می دهم که از فضل و فرزانگی فاطمه در روز قیامت برایم سخن بگو.

پیامبر خندان و شادمان به سلمان فرمود:

        به خدایی که جانم در دست اوست سوگند، او بانوئی است که از پهنه ی رستاخیز، سوار بر ناقه ای میگذرد. ناقه ای که سرش را از خشیت خدا آفریده اند و چشمانش را از نور حق تعالی...

جبرئیل از سمت راست فاطمه، میکائیل از سمت چپ و علی در پیش و حسن و حسین  از ورای وی می روند. در حالی که اینان، همه نرم و آهسته بر پهنۀ رستاخیز می خرامند، بانگی از جانب الله جل جلاله بر می خیزد: ای گروه آفریدگان، چشمانتان را فرو ببندید و سرهایتان را فرو افکنید که این فاطمه، دختر پیامبرتان محمد و همسر علی امام شما و مادر حسن و حسین است که می گذرد.

در این هنگام فاطمه با دو جامه ی سپید برتن، از صراط می گذرد. وقتی بر بهشت قدم می گذارد، کرامت هایی را می نگرد که خداوند برایش فراهم آورده است، زبان سپاس می گشاید و می فرماید:

بسم الله الرحمن الرحیم. سپاس خدایی را که اندوه را از ما زدود. راستی که پروردگار ما، همواره می آمرزد و پاداش می بخشد؛ پروردگاری که به جود خود، ما را در سرایی جاودان، جا داده است؛ سرایی که هیچ رنجی در آن به ما نرسد. (سوره فاطر آیه 34 و 35)

در این حال خداوند به فاطمه وحی می کند: فاطمه، از من بخواه تا بر تو ببخشم و آرزو کن تا به برآوردنش، خرسندت سازم.

فاطمه می گوید : پروردگار من، تو آرزوی منی و از آن هم فزونتری. از تو می خواهم که دوستداران و عترت مرا به آتش نسوزانی.

خدای تعالی به او وحی می فرستد: فاطمه ، به عزت و جلال و بلند مرتبگی خود سوگندکه دو هزار سال پیش از آن که آسمان ها و زمین را بیافرینم، بر خویشتن پیمان بسته بودم تا دوستدار تو و عترت تو را ر آتش عذاب نکنم. (بحارالانوار ج 27،ص 139)

 

**********

کاش گوش سنگین بشریت ، بدهکار و شنوای " پیام آسمان" بود،

کاش انسانها، رابطه ی میان "خود" و "خدا" را قطع نمی کردند !

کاش مردم با خود قهر نمی شدند و جان را هم قابل " کاشتن" و "برداشتن" می دانستند و مدت عمر را فصل " بذرپاشی" می دانستند. محصول خیلی از زندگیها "حسرت" است.

"رنج" می کارند و "اندوه" درو می کنند و قلبشان انبار تحسٌرهای بی پایه و ویرانه ای پر از عقرب و مار است!....

شگفت تر از شگفت چیست؟

کاش ما شیعیان همیشه و همه جا از کلام وحی و پیامبر نور و رحمت و بانوی دوعالم و دوازده کوکب آسمان ولایت توسل بجوییم و برای دلهایمان گوهرهای ناب حکمت فراهم آوریم. و بدین وسیله جانمان را زنده کنیم . چون هرکس به "گنج حکمت" دست یابد به "فقر شخصیت" گرفتار نمی شود.

 

پس بارالها! محبت خود و عشق دوستان و عشق هرآنچه مرا به محبت تو نزدیک گرداند به من عنایت فرما و عشق خود را در نزد من گواراتر از هر زلالی خنک کن.        

الهی آمین 

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 3 تیر1387 و ساعت 19:22 |

یاستار العیوب

خیلی از چیزها با چشم عادی دیده نمیشن .

از میکروبها و باکتری ها گرفته ، تا برخی "عیوب نفس"، اون چیزی رو که تمیز و بهداشتی می بینی، گاهی که با میکروسکوپ نگاه میکنی، پر از آلودگی و میکروب دیده میشه.

از کجا که نفس آدمی این جوری نباشه ؟!

بعضی آدما، عیب دیگرون رو بهتر و بیشتر می بینن، یا عیب خودشونو ؟ عیب دیگران، با "چشم سر" هم دیده می شه، اما عیب خودمونو باید با "چشم دل" ببینیم .

و .... وای از روزی که این چشم، کور باشه .

این "دل" هم گاهی خرج های سنگین رو دست آدم می ذاره. اگر دراولین فرصتی که متوجه "بیماری روحی" می شیم، اونو مداوا نکنیم، ریشه می دوانه و جان، گرفتار غده های بدخیم "رذائل" می شه و درمانش دشوار، گاهی هم غیر قابل علاج می شه. وقتی "عفونت گناه"، دل رو در معرض نابودی قرار میده ، وقتی "جان"، در قفس تن، دچار تنگی نفس میشه، وقتی "قلب"، گرفتار فشار وسوسه های ابلیس میشه، وقتی سلسله اعصاب "خداترسی"، و "یادمعاد"، از کار میافته و حس و حیات خودش رو از دست میده و نیش زهر آگین "حسد" و "جراحت کبر" و "غرور"  رو احساس نمی کنه ، وقتی "پای اراده"، سست می شه ، وقتی "دست نیکی"، فلج و بی حس می شه، وقتی "چهره روح"، در اثر تکرار گناه، زشت می شه، اینجاست که باید به "مداوای روح"، پرداخت و "غده های رذائل" رو جراحی کرد و "تب شهوات"، رو پائین آورد و "فشارغضب"، رو کنترل کرد.

کدام شفا خانه است که "جان بیمار"، رو درمون میکنه؟

کدام "دارو"، است که تشنج روح و افسردگی روان رو برطرف میکنه، شور و نشاط و امید می بخشه؟

کدام طبیبه که "نبض دل"، مارو میگیره و "ضربان هوای نفس"، و "تب خودخواهی"، رو می سنجه و نسخه مناسب برای درمان اون می نویسه؟

فکر می کنید برای برطرف کردن "ضعف ایمان"، به کدوم "مرکزتوانبخشی"، باید مراجعه کرد؟

غذای تقویت اراده چیه؟

شربتی که سینه رو از خلط های مسموم "کینه"، و "ریا"، و "نفاق"، صاف کنه کدومه؟

معجونی که جراحت های روح رو مداوا کنه ، کجا می فروشن؟

آه.... که چه بیمارستانیه جامعه ی دور از خدا !!!

و چه تیمارستانیه دنیای دنیا زدگان و آخرت گریزان !!!

فکر می کنم گاهی باید برای بیدار کردن وجدان و فعال کردن فطرت، "شوک یاد"، وارد کرد و "ویروس غفلت"، رو کشت.

لهو و لعب از "مواد مخدر"، روح و عقله، سرمستی گناه هوش و بصیرت آدمو، خمار میکنه.

کاش یه "زلزله روحی"، بقدرت هزار ریشتر میومد و روحیات و زندگی ها رو زیرو رو می کرد. گاهی یه "توبه نصوح"، حکم جراحی کامل رو داره. ولی .... بشرطی که انسان بدستورالعمل های "طبیبِ جان" عمل کنه و بازهم ناپرهیزی نکنه و برخلاف نسخه رفتار نکنه، تا دوباره، بیماری به اندام روحش وارد نشه.

"پشیمونی"، مثل یه دوای تلخه، ولی عافیت روحی میاره.

اونکه هیچ وقت تلخی ندامت بر گناه و خسران رو نمی چشه، در لذت های خیالی همچنان میماند و میماند، تا اونکه "غده معصیت"، سراسر قلب و سینه اش رو می گیره.

اون وقته که میگن : "دیرشده و کارازکار گذشته"!!!!

خوشا تلخی پشیمانی !!

و... خوشا لذت توبه.

والله یحب التوابین..... الهی آمین

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 26 خرداد1387 و ساعت 23:3 |

ÉOó¡Î0 «!$# Ç`»uH÷q§9$# ÉOŠÏm§9$#

 

یاد خدا ستون ایمان و مصونیت از شیطان است

 

به نام تو ، که مرامت محبت است ؛ به نام تو که نامت نیاز لب های من ، رگ های من و وجود خسته ی  من است ؛ به نام تو که نامت رام می کند چموش دل را ، به نام تو ، تو که تمام عشقی ، تمام عدلی ، تمام مهری .

نامت شیفتگی و جنون و شیدایی می آورد ، نامت اضطراب و التهاب می بخشد ، نامت آرامش و امید و نشاط می دهد. بارش عدلت گلبوته ی خوف بر وجود می رویاند و حرارت مهربانی هایت ریحان رجا.

آمدن نامت بر زبان ، روان را زندگی می دهد. بی یاد تو زندگی هیچ نیست جز ارزش بخشیدن به ناچیزها ؛ و با یادت هر عمل ناچیز وسعت تو را می یابد.

نزدیکترینم ! حتی یک صدم لحظه ام را بی خودت مگردان ای خدای بزرگ و خوبم !!

ای دست نیافتنی ! ای غم و شادی ام ! زندگی ام ! بی تو زندگی آواری است و من آواره ای ملول .

ای برترین موجود پرستیدنی ! یاد تو مفتاح مسالک نیکی است. اصلاً بی یاد تو ، زندگی پوچی دوٌاری است که تنها آدمک ها بدان دل خوش می کنند ، تنها آدمک ها !

محبوبم ! با یاد مهربانی های بی بدیلت، از مردمکان دیدگانم خواستم که مردمانت را نیکو بنگرند و قدرتی خواستم علی رغم آن که خود خسته ترینم ، خستگانت را چون خودت زیر بال و پر بگیرم.

اگر یادتو باشم ، هستم و هر گاه یاد تو بوده ام ، بوده ام ، ورنه لجنزاری بیش نبوده ام. هرگاه وسعت شانه هایم را به بزرگی بار امانت تو کرده ام ، زیسته ام . تنها با یاد تو می توانم اندیشه و روش دلخواهت را توأمان بدارم ؛ البته اگر دست از تو برندارم.

خدای من ! این مردم از زندگی چیز دیگری ساخته اند؛ عجیب و غریبی وحشتزا ، باید دستی در کارمان آوری ، باید در چیدن مصالح مصلحتمان یاری مان دهی . بیا آیین عشق در آینه ی  دل هایمان بنمایان. بیا سادگی در زیستن را دوباره احیا کن .

 بیا ¨bÎ) ö/ä3tBtò2r& y‰YÏã «!$# öNä39s)ø?r&  را تفسیر کن. در حقیقت تو مهربانی ، نه هیج کس دیگر ، و تو نوازشگری . من دل گدازانم را به نسیم محبت های قشنگ تو می سپارم.

خدای خوبم ! قدرتی از نواحی عشق نصیبمان کن تا دل نسوزانیم و نگرییم ! بلکه دل بسوزانیم و بگرییم و یاری کنیم. الهی آمین

 

                                        

ولادت با سعادت حضرت زینب کبری (س)  برهمه مبارک باد

 

   از کاخ علی ستاره ای پیدا شد 

 بشکفته گلی زگلشن زهرا شد 

   سرتاسر کائنات پر نور و سرور  

    از یمن قدوم زینب کبری شد   

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 21 اردیبهشت1387 و ساعت 23:54 |

هوالسمیع العلیم

 

برکات مادی و معنوی ذکر صلوات

 

یکی از مریدان حضرت جعفرآقای مجتهدی بنام آقای محمدعلی مجاهدی در کتاب « در محضر لاهوتیان » در یکی از خاطرات خود چنین نقل می کند:

 

آقای محمد آزادگان متخلص به (واصل) از شعرای با اخلاص زمانه ما است و در شهر قم سکونت دارد. اشعار مناقبی و ماتمی او در باره خاندان عصمت و طهارت سالها است که مورد استفاده ستایشگران و ذاکران اهل بیت است.

ایشان از دیربازگرایش بسیاری به امور معنوی داشته و محضر بسیاری از بزرگان را نیز درک کرده و وجودش به انواع هنرها آراسته است از قبیل : منبت کاری ، کارهای ظریف سنگی و معرق کاری و غیره .

روزی که در خدمت شان بودم گفتند :

به هر کاری که دست می زنم و به هر شغلی که روی می آورم، ادامه پیدا نمی کند و زندگی ام سامان نمی گیرد. شنیده ام که به زودی عازم مشهدالرضا هستید، التماس دعای مخصوص دارم. ضمنا در این سفر آقای مجتهدی را هم اگر دیدید از ایشان بپرسید:

گیرکار من کجاست ؟! و چه کنم که از این وضع نا به سامان رهائی پیداکنم ؟

در آن سفر ، توفیق دو ماه اقامت در مشهد نصیبم شد و با عنایت حضرت ثامن الائمه (ع) روزی نبود که به محضر آقای مجتهدی شرفیاب نشوم و از زیارت ایشان حظٌ معنوی نبرم.

روز آخر به هنگام خداحافظی ، حضرت آقای مجتهدی فرمودند:

فراموش کردی که پیام دوست شاعرتان را به من بگوئید !

عرض کردم:

در محضر شما اغلب اوقات، خودم را هم فراموش می کنم! و بعد پیام آقای آزادگان را با ایشان در میان گذاشتم.

فرمودند:

آقا جان ! ایشان آدم با صفایی هستند و در هر کتابی که ذکری پیدا می کنند به آن مشغول می شوند، مدتی است هم به گفتن ذکر « لااله الاالله» سرگرم شده اند! این ذکر خاص کُمَّلین است و اثرش این است که همه تعلق ها و دلبستگی ها را از انسان می گیرد! چند صباحی است که شغل او را هدف قرار داده اندو اگر به این ذکر ادامه دهند تمام چیزهایی را که تعلق خاطر دارند از ایشان خواهند گرفت.

از قول من به ایشان بگویید:

فوراً ذکر « لااله الاالله» را قطع کند و به ذکر صلوات بپردازد. در ذکر صلوات برکت های مادی و معنوی زیادی است . هم کار دنیای آدمی را سامان می دهد هم سیراخروی او را .

هنگامی که به قم بازگشتم، آقای آزادگان به دیدارم آمد. آن چه را که از حضرت آقای مجتهدی شنیده بودم برای او نقل کردم، گفت :

درست فرموده اند، مدتی است که به گفتن « لااله الاالله» مشغولم ! و نمی دانستم که این ذکر چنین آثاری هم دارد. از این پس به ذکر صلوات می پردازم تا ببینم چه می شود ؟!

پس از گذشت چند روزی، آقای محمد آزادگان به عنوان حسابدار یکی از فروشگاه های عمده نساجی در قم مشغول به کار شد و سالها در همان سمت انجام وظیفه کرد تا بازنشسته شد.

************************

 پس می توان از این خاطره چنین نتیجه گرفت که :

بعضی از اذکار جنبه عمومی داشته و گفتن آنها نیاز به اذن ندارد مانند ذکر صلوات ،ولی بعضی از اذکار جنبه اختصاصی دارند و انسان باید در گفتن آنها مأذون باشد.

مرحوم آیت الله سیدعبدالکریم کشمیری (طاب ثراه) متخصص در این امر بودند و به هر یک از دوستان خود ذکر خاصی را تعلیم می کردند و عقیده داشتند که گفتن بسیاری از اذکار بدون اینکه مأذون به گفتن آن باشد، غالباً خطرات و تبعاتی به دنبال دارد که نباید از آن غافل بود.

 

نیاز عاشقان ، معشوق را بر ناز می دارد

                                  تو سرتا پا وفا بودی ، تو را من بی وفاکردم!

 

الهم عجل لولیک الفرج  الهی امین

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 و ساعت 23:37 |

بهار و عید و خدا

 

الهی به امید تو

لشکر زمستون با همه توپ پرش ، بلاخره از پا افتاد. دو هفته ای هست که هوای مطبوع بهاری جای سرمای طاقت فرسای زمستون رو گرفته . زمین پوست انداخته و ریه هاشو پراز هوای بهاری کرده .

الحمدالله این سرما یه عالمه نعمت و برکت و پر آبی و نوید سال خوب هم داشت.

بهار اومد. فصل گل ، رنگ ، تنوع و عطر و هرچه بوی خوشه.  بهار دوست داشتنی ترین فصل ساله. آغازش با نوروزه و ادامش با نود و سه روز پر بار .

زمین جوون شده و مثل ساعات صبح زود ، ترد و دلچسبه .  ما هم به لطف خدا فرصت کردیم تا در هر سنی ، طعم جوونی رو بچشیم و سال جدید رو به جشن بنشینیم. خوب دیگه تعطیلی ها که تموم شدو دوباره همه باید بچسبند به کار و زندگی و روز از نو روزی از نو . 

هزارخونه این سمت ، هزار خونه اون سمت ، هزار خونه بالا و هزار خونه پائین هم عیدشونو گرفتند. آیا مثل ما ، یا نه ؟ لباسهای پارسالو پشت و رو کردن ، شیرینی رو به بهانه ای از سفره عید برداشتند؟ کفش های کهنه رو با آب و واکس برق انداختن و .... پدر بچه های همسایه دست راستی بود؟ مادر چطور؟ همه اعضای خونوادشون جوربود ؟ نکنه یکی رو از دست داده بودن و بهارشون با اندوه قرین شد ؟ مسافرت رفتن ؟ یا در خونه موندن تا صله رحم کنند؟ نکنه چون نداشتن ، درخونه شون رو بستن تا کسی نازکی آبروشونو نبینه و دلشونو به برنامه های تلویزیون خوش کردن ؟ گفتن :امسال یه عالمه فیلم سینمائی داره و ....

چقدر می تونیم امیدوار باشیم که هنوزم انسانیم و عیدمونو هم مثل شادی های دیگه با هم تقسیم کردیم ؟

خدا رو چقدر به دلمون راه دادیم ؟ از خودمون بپرسیم چندتا دل بدست آوردیم ؟ این و یه مسابقه تست خود شناسی محسوب کنیم .

چندتا دلو شکستیم ؟ دوتا ... چهارتا .... یادمون نیست ؟

چندتا دلو شادکردیم ؟ ده تا .... بیست تا ..... چیزی یادمون نمیاد ؟

بهشتو می پسندیم یا جهنمو ؟  فرقی نمی کنه ؟ .....  جهنم ..... بهشت هم باشه بدمون نمی یاد !؟....  محبتو چقدر می شناسیم ؟ چقدر ادای آدمای مهربونو در می آریم ؟ اصلا تا حالا اسم عشق رو شنیدیم !؟ می شناسیم ولی نمیدونیم کجا اونو دیدیدم .....  محبت چیه ؟ خدا رو چقدر می شناسیم ؟  خیلی !... کم .... خدا چقدر مارو می شناسه ؟  کامل ، بدون کم و کاست .  نمی دونم بیایم به این موضوع فکر کنیم حالا فرصتیه که نتیجه این خود شناسی رو مقابلمون بگذاریم و به خدا فکر کنیم و به رضایت او و به عید که تموم شد و به همه اونهائی که عید رو با پدرو مادر ، و با لباس نو و اسباب عید یا بدون پدر و مادر و بی رخت نو و اسباب عید یا ...... گذروندن . هرچی بود تموم شد فقط دعا کنیم که در این سال نو همه برنامه زندگیمونو تغییر بدیم ، تصمیمات جدیدی بگیریم و به خدا مون و خودمون قول بدیم که به فراموشی نسپاریم .

بنابراین خوبه که انتظاراتمونو از دیگران کم کنیم و بیشتر از خودمون انتظار داشته باشیم . بیایم به هم قول بدیم از این به بعد دیگه هوای خودمونو بیشتر داشته باشیم تا رضایت خداجونو بتونیم جلب کنیم . تا می تونیم برای همدیگه دعا کنیم،این جوری شاید دعاهای خودمونم مستجاب بشه.            انشاالله

 

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه 15 فروردین1387 و ساعت 1:21 |

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبراللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

آخرهای بهمن ما رو عاشق می کنه و در حال و هوای عاشقی از دل مشغولی های دیگه گفتن ، آسون نیست. حتی اگه اون دل مشغولی ،عزیز باشه مثل بهار، و شاید به همین خاطره که دستم به بهاریه نوشتن نمی ره. حکایت بهمن و اسفند به حکایت فانوسی می مونه که تموم شب رو، روشن بوده و دم دمای صبح که نفتش تموم می شه ، یکباره شراره می کشه ، شعله اش سرکش تر می شه و بعد خاموش !  ما تو این ماهها حکم همون فانوس دم صبح رو داریم و بی جهت نیست که بزرگترها می گن عاشقی مثل اسپند روی آتیش ، داغ داغه.

حالا که  در آتیش قدم زدن و از بارون و بهار نوشتن خیلی هم ساده نیست ، اما بلاخره باید یه بهاریه نوشت و این حرفا دردی رو دوا نمی کنه ، گفتم حالا که ناگزیر به قدم زدن در اسفند امروزم و به یاد نوروز فردا ، شاید بهتر باشه به بالای بالا بلندا اقتدا کنم و رکعتی عشق را به جماعت بذارم ، مگه گشایشی ، فرجی حاصل بشه ، دیدم در بساطم نه از نگاه بارون خورده خبری هست و نه از دل به دریا زدن اثری . گفتم تفالی ، بیتی ، غزلی ، مگه راه رو نشونم بده ، دیدم نه حافظی جلایم می ده و نه حافظانه ای مستم می کنه.

گفتم راه بیفتم از بیراهه به آسمون بزنم . دیدم شب بی فانوس، ترسناک تر از همیشه است و من از گیسوان آویزون شیطون می ترسم. اگرچه سالهاست اون نازکتر از همه آینه ها به من نگاه می کنه . گفتم در این سال نو از همت و خرازی و چمران بنویسم ، آدمائی که با ترکش زندگی کرده بودند اما هیچ وقت آدم آهنی نشدن و حالا هم که دستمون از دامانشون کوتاه شده و سالهاست که راهمون هم جداست !  گفتم از این همه آسمون که در دستهای کوچکم جاریه سهم دلتنگیم رو بردارم و بین اهالی درد تقسیم کنم.

دیدم اونچه قسمت ما می شه کمی تنهایست و فقط تنهائی !

که اگه ما آدما تنهایی رو دوست نداشتیم ، بجای ساختن پل ، دیوار نمی ساختیم .  هیچ وقت یادم نمی ره روزهائی رو که برای بهاری شدن زندگیمون ، تو باغچه ای که نداشتیم ، ریحون می کاشتیم و مریمی های کوچه رو پیچ و تاب می دادیم ، به امید روزی که چشمامون تو بهار شکوفه بده .

از اون همه بی بهاری که روزگارمون رو سیاه کرده بود ، دل خوشی نداشتیم و شاید به همین دلیل بود که تا دلت بخواد ریحون می کاشتیم تا سبزبشن ، تا بهار شکوفه بده و شاید از همون روزهای سرسبزی ریحون هاست که دیگه هیچ بهاری برامون تازگی نداره .

دیدم در این خاطرات ، نوروز تکرار ریحون های بی باغچگی منه.

گفتم دلخوشی ها رو نذر این نوشته کنم :

دلخوشی ما، دل بریدن از نگاه هایی است که به آینه ها ختم نمی شن و تکفیر گیسوانی ست که با اقاقی های وحشی بافته نشدن. دلخوشی ما، انکار پریشانی ماهه و ایمان بی دریغ به شانه های خورشید که برادر منه و خواهر صمیمی همه !

خواهری که هر روز پاره های دلش رو به آسمون هدیه می ده تا زخم زمین پیرش نکنه . دلخوشی ما خواب های زلالی است که از پنجره و پرنده پره . خوابهایی که خواب هیچ کس رو آشفته نمی کنه و هیچ نگاه هراسونی رو به در نمی کوبه، خوابهایی که در آنها ، هیچ چشمی دلواپس گم شدن نیست ، خوابهایی که عشق حرف مشترک همه ست!

یکسال تموم گفتیم و نوشتیم و هرگز خسته نشدیم و باز می گوئیم و می خوانیدو یاریمان می دهید. سوگند نا نوشته ای یاد کردیم تا به آنچه وظیفه داریم عمل کنیم.

 

نوروز رو با یاد همه شهدا و امام عزیزمون شروع می کنیم و از خداوند می خواهیم که این سال نو به بهار ظهور منجی عالم بشریت (عج) متصل گردد.    یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی

 

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 29 اسفند1386 و ساعت 22:54 |

یــــارب

 

از هـمه سـوی جـهـان جلـوۀ او می بینم

جلوۀ اوست جهان کز همه سو می بینم

 

چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل

چـهـرۀ اوسـت کـه بــا دیـدۀ او می بـیـنـم

 

تا که در دیدۀ من کون و مکان آینه گشت

هــم در آن آیـنـه آن آیـنـه رو می بـیـنـم

 

او صفیری که زخاموشی شب می شنوم

وآن هیاهـو که سـحر بر سـر کـو می بینم

 

چـون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل

آن نگارین همه رنگ و همه بو می بینم

 

تایکی قطره چشیدم منش از چشمۀ قاف

کـوه در چـشمه و دریـا بـه سبو می بینم

 

زشتیی نیست به عالم که من از دیدۀ او

چـون نـکو مـی نگرم جمـله نـکو می بینم

 

با که نسبت دهم این زشتی و زیبایی را

کـه مـن این عشوه در آییـنۀ او می بینم

 

در نـمـازنـد درخـتـان و گــل از بــاد وزان

خم به سرچشمه و در کار وضو می بینم

 

جوی را شَدّه یی از لؤلؤ دریای فلک

باز دریای فلـک در دل جـو می بینم

 

ذره، خشتی که فراداشته کیهان عظیم

بــاز کـیـهـان به دل ذره فـرو می بـیـنـم

 

غنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاک

خــار را سـوزن تـدبـیـر و رفــو می بـیـنـم

 

بـا خیـال تو که شب سـر بنهـم بر خارا

بستر خویش به خواب از پر قو می بینم

 

با چه دل در چمن حسن تو آیم که هنوز

نـرگس مست تـو را عربده جـو می بینم

 

این تن خسته زجان تا به لبش راهی نیست

کـز فــلـک پنـجۀ قـهـرش به گلـو می بـیـنـم

 

آسمان راز به من گفت و به کس باز نگفت

شـهـریـار این هـمـه زان راز مگـو می بینم

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 25 اسفند1386 و ساعت 0:3 |

 

السلام علیک یا حبیب الله

السلام علیک یا ابامحمد الحسن بن علی

السلام علیک یا حجج الله

 

از جرعه ی آب ، آتش افروخته اند **** وز زهر جفا جان حسن سوخته اند

تا ثبت شود غربت او در تاریخ      ****  تیر و تن و تابوت به هم دوخته اند

 

محبوب رضاست هرکه دل ریش تراست ***از کعبه صفای آن حرم بیشتر است

آنجاست مطبی که ندارد نوبت *** هردل که شکسته تر بود پیش تراست

 

شهادت خاتم الانبیاء ، رحمة للعالمین (ص) ، امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) بر همه شیعیان تعزیت باد.

 

بیان شیرین و سخن دلنشین رسول خدا    شفا بخش ترین دوای دل های خسته ای است که در پی دلیل راه و رهنمای کمال ، سرچشمه ی خورشید را جستجو می کنند.

 

" همانا دل ها نیز به سان بدن ها خسته می شوند. پس برای رفع خستگی دل طرفه حکمت هایی بجویید."  (نهج البلاغه)

 

پیامبر اکرم (ص) به برادرشان علی (ع) فرمودند :

ای علی !  بدترین ، مردمان کسی است که آخرتش را به بهای دنیایش و بدتر از او کسی است که آخرت خود را به دنیای دیگران بفروشد.

 

پند پیامبر نقد عمر است ؛ چه این عمرها به تجربت ما کفایت نیست و خوش آن که در جوانی قدر رسالت را شناخت و پندار او را شنید و گل های رنگ رنگ از شاخ مراد چید.

 

الهی ، پیشانی بر خاک نهادن آسان است ، دل از خاک برداشتن دشوار است.

الهی ، ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد در ( tPöqtƒ ’n?ö7è? ãÍ¬!#uŽœ£9$#  ) چه کنیم ؟

یا حق .....

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه 17 اسفند1386 و ساعت 18:26 |

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 17 بهمن1386 و ساعت 15:29 |

بعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویش

 

که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

 

محسن عزیزمان سلام ،

یادته سال گذشته همین روز بود که بعد از طراحی این وبلاگ اولین مطلب رو با چه ذوق و شوقی نوشتی و با چه هیجانی هممون رو صدا کردی و خلاصه خودت بهترمی دونی ......!!!

۱۵بهمن سال گذشته روز شکفتن از خاک تا افلاک بود.

و این مسیر طولانی (البته برای ما که سالهاست در راهیم، و هنوزهم اندر خم یک کوچه ایم) برای تو بیشتر از ۱۳ روز طول نکشید که به افلاک رسیدی و تن خاکیت را به آب سپردی ، چون می دانستی آب مظهر پاکی و حیات است.

تو می خواستی با نوشتن مطالبی که چشم دل تورا روشن کرده بود، چراغ راهی باشی برای همه ما .

در همان مسیری که فانوس بدست بودی و می خواستی روشنی بخش محفلی باشی تا همه از آن بهره برند، چنان با سرعت حرکت کردی که هنوز هم خیلی ها باورشان نمی شود که تو اینقدر زود ره صدساله را یک شبه پیمودی و آن پله های آسمانی را ، یعنی راه بهشت را دوتا یکی طی کردی و به مقصود رسیدی .

خوشا بحالت که ندای قلبت را خیلی خوب شنیدی و با چشم برهم زدنی لبخند زنان و لبیک گویان رفتی. 

 

پسرعزیزمان ، سالگرد آغاز راه « ازخاک تا افلاکت » مبارک باد.

برامون دعا کن . والسلام

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 15 بهمن1386 و ساعت 0:17 |

 

یا اکرم الاکرمین

 

چون تیر عشق جا به کمان بلا کند

اول نشست بر دل اهل ولا کند

 

در حیرتند خیره سران از چه عشق دوست

احباب را به بند بلا مبتلا کند !

 

دنیا آن قدر کوچک نیست که در آن اسیر و گرفتار شدی ، لذت ها و حلاوت هایی هست که تا نچشی طعم واقعی حیات را نمی یابی ، سقف آسمان آنقدر کوتاه نیست که تو زیر بار مشکلات آن خرد شوی ، ندیدنی هایی هست که باید دید تا حسرت به دل به گِل ننشینی ، می بینی سینه ات چه تنگ است و قلبت چقدر گرفته ؟ شاید او هم هوایی شده ، شاید او هم دلتنگ خداست ، شاید او هم از این همه تکرار مکررات خسته شده ، این همه را تجربه کردی ، نمی خواهی یکبار هم راه خدا را تجربه کنی ؟ یعنی به یکبار امتحان نمی ارزد؟ ؟ !!!!

و نمی خواهی صدای پروردگارت را بشنوی که چه مهربان صدایت می کند :

" ای بنده من سالها نظرگاه خلائق را که ظاهر توست ، پاک ساختی ، آیا شده ساعتی نیز نظرگاه مرا که قلب توست ، پاک سازی ؟؟ !!! "

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 13 بهمن1386 و ساعت 23:21 |

 

اعظم الله اجور نا بمصابنا بالحسین علیه السلام، وجعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره ، مع ولیه الامام المهدی من آل محمدٍ علیهم السلام

 

شیرین و خوش گوار و خنک مثل آب بود

من آمدم زیارت تو یا که خواب بود ؟

 

باور نداشتم به حریم تو پا نهم

بودی تو در مقابل من یا سراب بود ؟

 

ما را به سوی خویش نگاه تو می کشاند

چشمان با نفوذ تو مالک رقاب بود

 

با اینکه جرم و لغزش ما بود بی شمار

شکرخدا که بخشش تو بی حساب بود

 

معشوق، بی حجاب به من جلوه می فروخت

فریاد از منی که در آنجا حجاب بود

 

درآسمان دیده پرازابر باردار

درسینه ام ز بغض و شرر انقلاب بود

 

دیدم که داغ فاطمه برسینه ی علی ست

دیدم هنوز گردن مولا طناب بود

 

دیدم که کوچه ای ست زجنت قشنگتر

یک سوی ، ماه و یکطرفش آفتاب بود

 

گفتم که در ضریح تو بالای سر کجاست ؟

چون سرنداشت پرسش من بی جواب بود

 

می خواستم که شیون و غوغا بپاکنم

طفلی میان بستر شش گوشه خواب بود

 

دیدم هنوز در بغل گاهواره ای

ذکرحسین برلب خشک رباب بود

 

درتّل زینبیه پس از قرن ها هنوز

تالله دخت فاطمه در پیچ و تاب بود

 

تا آسمان زعلقمه غم شعله می کشید

آنجا هنوز سینه ی سّقا کباب بود

 

می آمد از خیام صدای عمو عمو

رفع عطش هنوز در آنجا ثواب بود

 

می سوختند زآتش کین خیمه ها هنوز

در چهره ی رقیه هنوز اضطراب بود

 

شلاق بود در کف سفیانیان هنوز

پای زنان قافله پر التهاب بود

 

می رفت کاروان اسیران به سوی شام

آشفته اشک از پی شان در شتاب بود

 

می کرد اشاره سوی افق پرچم حسین

دیدم که پای منتقمش در رکاب بود

 

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه 28 دی1386 و ساعت 18:51 |

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

ای درد توام درمان در بستر ناکامی

                                ای یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی

 ای خدای صابر !

ظرف صبوری وتحملمان را وسعت بخش ، و جانهایمان را برای پذیرش ابتلاء خودت سرشار از رضایت و اشتیاق کن.

ای خدای زینب (س) !

به هنگامه ی ظهورمصیبت ، آرامش و سکینه ای عنایتمان کن؛ که درد و داغ و بلا را چون مهر و لطف و صفا بر جان خویش بپذیریم ؛ و زبان جز به مدح و شکرتو نگشائیم.

ای خدای کربلا !

ما را روز به روز با این حقیقت کربلائی که، " مقربانت را جام بلا بیشتر میدهی " آشناترکن.

ای خدای حُرّ (رض) !

هر روز عاشورا ، و هر زمین کربلا ، و انسان ، هرلحظه در معرض آزمایش و فتنه و بلا ، روسفید مان کن.

ای خدای عاشورا !

پروانگی چه دشوار است و شمع بودن چه دشوارتر ؛ ما را قاعده ی سوختن و ساختن بیاموز.

خدایا :

به هرکه میوه ی سنگین عشق میدهی ، شاخه وجودش را می شکنی ، تو خود مرهم شاخه های شکسته باش.

خدایا :

        گفتی که دل شکسته باید آورد ؛ یعنی دل از این شکسته تر میخواهی !

خدایا :

        بی نگاه لطف تو ؛ هیچ کار به سامان نمی رسد؛ نگاهت را از ما دریغ مکن.

خدایا :

        سر بر دامان که بگذارد ؛ دل شکسته ای که جز تو پناه ندارد؟!

 

اگر با دیگرانش بود میلی  

                      چرا ظرف مرا بشکسته لیلی

 


 


 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 22 دی1386 و ساعت 22:40 |

لبیک.... اللهم لبیک ..... لبیک ..... اللهم لک لبیک .....

..... ابراهیم از روی تل به این سرزمین می نگرد روزگاری بیابانی خشک و بی آب و علف بود و آن گاه رها کردن زنی تنها با طفلی غریب در آن وادی ، چشمه ای می جوشد، مردم جمع می شوند ، آبادانی شکل می گیرد. اسماعیل بزرگ تر و زیباتر می شود ، دیدار با پسر پس از هجرانی طولانی ، و آن گاه امتحانی دیگر.... چاقویی بر گلوی دلبندی ... تسلیم و ادب ... عشق و ایثار .... شکوهی در مذبح و قربانگاه عشق ، قوچی در سویی دیگر ، و سپس سجده در پیشگاه ابدیت مطلق ...

این خانه ی کعبه است ، خانه ی خدا که باید به دست این پدر و پسر ساخته شود. خوشا به حالتان ! چه مزد بزرگی دریافت کردید ، پس دیوارهای خانه ی خدا با دستان آن ها بالا می آید و بالا می آید ....

و صدایی در صحرا می پیچد .... الله اکبر.... الله اکبر

ابراهیم عرق جبینش را پاک می کند و به خانه ی کعبه می نگرد. خانه ای که مطاف قلوب و مهبط فرشتگان خواهد بود ، خانه ای که مقدم علی ابن ابیطالب (ع) در آن خواهد بود.

و آن گاه صدایی می آید،

میلیون ها سفید پوش را می نگرد که گرداگرد این خانه می گردند و پروانه سان شمع خویش را طواف می کنند....  لبیک..... اللهم لبیک ..... لبیک ...... اللهم لک لبیک .....

عرب و عجم ، شرقی و غربی ، همه در یک لباس بر گرد این نقطه ی پرگار می گردند و خدای ابراهیم را فریاد می کنند.

قطره هایی که همه در تب و تاب اند تا به یک اقیانوس بپیوندند و کثرتی که می رود تا به وحدت رسد.....

لا شریک لک لبیک ......

و اکنون حاجیان ابراهیمی خدای را بازیافته و با لباسی سرتاسر سفید در راه بازگشت به میهن خویشند.

خدای من در این برهوت تنهایم مگذار ، مرا از این نار نمرودی رهائی