السلام علیک یا صاحب العصر والزمان
یکبار بودن فرصت عمر کار رو سخت کرده. در آغاز کار ، تجربه و شناخت نیست ، در پایان هم ، مهلت عمل ! پس چه کار باید کرد . بعضی رو می شناسیم که به آینه نگاه می کنند و خیلی دیدنیها رو می بینند. آینه رفتار الگوها رو می گم.
همه که غافل و حیران و خودباخته و راه گم کرده نیستند و نبودند!
خیلی از آدمها هم بودند که در متن جامعه های فاسد، اهل صلاح بودند.
در جمع دوستان رنگارنگ ، به دوستی پاکان دل می بستند،
از همه جلوه ها و جاذبه ها و رنگها ، مجذوب صداقت و عفاف می شدند،
در غوغای دنیاگرائی، رد پای معنویت را گم نمی کردند،
در هیاهوی الگوهای غربی و مدلهای بیگانه ، به اسوه های خودی و سرمشقهای مکتبی چشم می دوختند.
در انبوه مدرک گرایان به درک می اندیشیدند، و بیش از حقوق برایشان حق ارزش داشت، و بیش از خود ، خدا در نظرشان مطرح بود.... اینها اگر آینه نیستند، پس چیستند؟
راستی .... کمال یک زن به چیه و جمال اون کدومه؟ ثروت و غنای یک انسان در چیه و فقر و تهیدستی او در کجاست؟ و اصلا ملاک فقر و غنا رو چی باید بدونیم؟
زهرای مرضیه که درود هماره خدا بر جان خدایی اش باد در همان دوران کوتاه عمرخویش، آینه ای به بلندای ابدیت در منظر همگان قرار داد ، تا کمال برین و جمال برتر را در آن بنگرند.
خود او یک آینه کمال نما بود.
پس ما دنبال کدام آینه و الگو می گردیم؟
چرا آنچه خود داریم ، از بیگانه تمنا می کنیم؟
تو که جام جم را در دل و جان و در دین و مکتب داری، تو که آینه جمال نما را در اختیار داری ، پس در پیدا کردن جهت قبله و سمت و سو، چرا سرگردانی و حیرانی ؟
دوست دارم این شعر صائب تبریزی را زیاد بخونم و بنویسم که :
غفلت نگر که پشت به محراب کرده ایم
در کشوری که قبله نما موج می زند.
با اینهمه الگو و مدل فضیلت و کمال که در مکتب داریم ، بویژه در مکتب زهرا و زینب علیهماالسلام ،آیا نا سپاسی و بی معرفتی و کورسویی و خفاش صفتی نیست که برای چگونه بودن و چگونه زیستن چشم به آن سوی مرزها بدوزیم؟
مگه ما چقدر فرصت داریم؟
تا چشم به هم بزنیم، امروزمان فردا و امسالمان سال آینده می شه و پشت دیوار جوونی می مونیم، با کوله باری از حسرت بر غفلت ها و کوتاهیهای گذشته که اغلب جبران ناپذیره.
بیایید آینه ها را نشکنیم ،
بیایید روی آینه ها، پرده بی توجهی نندازیم،
بیاید چشممون رو بر این همه هشدار ، نشانه ، تابلوی راهنما ، الگوی خوب بودن نبندیم و خود را به ندیدن و نشنیدن نزنیم!
شگفتا !... برا همه چیز وقت داریم ، جز برا خوب بودن.
برا همه چیز خرج می کنیم، جز برای تعالی فکر و اندیشه.
همه چیز در زندگی ما نقش و جای و جایگاه داره، جز اون چه آینه های یاد شده به ما می نمایاند و ما را فرا می خواند.
البته نا سپاسی نمی کنیم. ولی .... انتظار فاطمه از ما بیش از اینهاست.
صادق آل محمد، از ما توقع افزون تری داره و می خواد فکر و زندگی و رفتارمون ، مایه سربلندی مون باشه.
امام زمان (عج )،از پیروان و یاران منتظرش ، انتظار صلاح و اصلاح بیشتری داره.
می گویید نه؟ .. فرض کن هم اکنون آقا ظهور کنه، آیا آماده فداکاری در رکابش هستیم؟
اگر دختر پیغمبر امروز در جمع و جامعه ما حضور پیدا کنه آیا رومون می شه به عنوان یک پیرو و علاقمند به محضرش بریم؟
اون وقت ، کارها و ارتباطها و خودبینی ها و خودخواهیها و خودنماییها و بی پروایی در حلال و حرام و ناپرهیزی از مشروع و نامشروعهامون چی می شه؟!
اون که از دل و درون ما آگاهه،
اون که حرف های ناگفته و رازهای پنهان ما رو می دونه ، به اون که نمی تونیم دروغ بگیم و در محضرش نقش بازی کنیم .... آره ..... هنوز هم دیر نشده ، همانطور که در اول گفتیم، فرصت عمرمون محدوده و تجربه هم اندک ، اما ، اونچه همین فرصت اندک رو وسعت و برکت می بخشه، نگاه به آینه ها و الهام از الگوهاست.
هرمدل و الگویی که به فاطمه شباهت داشته باشه پذیرفتنیه وما رو از اون حسرت بزرگ و غم سنگین که خیلیها در پایان مهلت ، گرفتار اون می شن، مصون می کنه .
ما باید مشق زندگی خودمون رو از سرمشق فاطمه زهرا و زینب کبری بنویسیم، وگرنه خطمون بد و ربطمون بدتر می شه.
هرکی خط و ربطی جدا از عترت داشته باشه ، نه امیدی به سعادت باید داشته باشه، و نه انتظاری برای شفاعت.
اونکه این امید و انتظار رو داره باید بدونه فقط در سایه فاطمی زیستنه که به این سعادت و اون شفاعت می رسه .
اگر از اوناییم ،
لابدشرایط و زمینه هاش هم مهیا کردیم!
حالا که ماه رجب رو پشت سرگذاشتیم و از ماه شعبان هم چیزی نمونده بیایم دلهامونو گره بزنیم به این ماه عزیز، ماه پیغمبر خدا......
می دونم لیاقت نداشتیم که برای رسیدن میلاد پر نور و برکت آقا امام زمان (عج) تبریک بگیم، اما فکر نمی کنم جالا هم دیر شده باشه. خدا کنه جزء کسایی باشیم که امام زمانمون، ازشون راضین و با دیدن پرونده شون لبخندی روی لبای نازنینشون می شینه. البته اون چیزی که ما رو به نوشتن وادار می کنه هیچ چیزی نیست، جز دردی که دلمون رو می آزاره، و درد، همدرد می طلبه، همراز می خواد.
ما هرگز نمی تونیم ادعایی داشته باشیم که نوشته هامون برخاسته از آگاهی های درونیه، بلکه از یک طرف، نداشتن ها و نتوانستن ها و از طرف دیگه، خواستن اون چیزی که نداریم و نمی تونیم، قلم رو میون انگشت های خسته جا داده. فقدان عشق خالص که خود تمامی فضائل رو می آفرینه، انگیزه ای است برای نوشتن و انگیزه ی دیگر رسوندن پیام دلی که در آتشکده فراق می سوزه. و در مقابل چشمامون، منتظران یکایک دیده بر هم می نهند و روزگار غیبت هم چنان ادامه دارد.....
به درد عشق دلم را دچار خواهم کرد
غبار دامن آن شهسوار خواهم کرد
شبی سفر ز پی اش زین دیار خواهم کرد
چو باد، عزم سر کوی یار خواهم کرد
نفس به یاد خوشش مشکبار خواهم کرد
ز داستان فراقت کتاب خواهم ساخت
برای وصل تو دل را کباب خواهم ساخت
کنار یاد تو چشمی پر آب خواهم ساخت
زیباترین و عاجزانه ترین دعا این است:

اللهم عجل لولیک الفرج 

