اِلهیٰ لا تُؤدِّبۡنی بِعُقوبَتِکۡ ، و لا تَمۡکُرۡ بی فی حیلَتِکَ ، مِنۡ اَیۡنَ لِیَ الۡخَیۡرُ یا رَبِّ
همسایه ایم ، دیوار به دیوار ، اما با همسایه مان خوب تا نمی کنیم . مرگ شاید نزدیکترین همسایه مان باشد ، اما می بینیمش و نمی بینیمش .... گاهی یک چیزی مثل ماه رمضان و شب قدر لازم مان می شود که کمی یاد این همسایه ی دیوار به دیوارمان بیفتیم ، و حس اش کنیم . گاهی حتی لازم می شود موقع مراسم احیای شب قدر ، همه ی چراغ ها را خاموش کنیم و برای جنازه ی خودمان لا اله الا الله بگوییم و تابوتمان را با دست خودمان ببریم .
گاهی نه ، حتما شب قدری لازم است تا یادمان بیاید گناه هایی که کرده ایم ، حق هایی را که نا حق کرده ایم ، آبروهایی را که برده ایم ، دروغ هایی را که گفته ایم ، دل هایی را که شکسته ایم ، حتی ............... جانماز هایی را که آب کشیده ایم ...............
لازم است یادمان بیاید حتی همین الآن ، موقع نوشتن این مطلب ، موقع ورق زدن یک کتاب ، یکی ، بی سر وصدا می آید سراغمان ، تنمان سرد می شود و چند ساعت بعد ، یک جماعت سیاهپوش ، ناباورانه روی تنمان سنگ لحد می گذارند و پیشوند اسممان می شود : "مرحوم " ...... تازه آن وقت به خود بیاییم و فریاد بزنیم : خدایا ! مرا به دنیا باز گردان ، تا انسان صالحی باشم ! و جواب بشنویم : هرگز ! این صحنه حقیقتی است که واقع خواهد شد ، همان طور که قیامت بر پا خواهد شد ....
خداوندا ! شبهای قدر از همان شبهای یک قدم مانده تا آخرین نفس است ،
خداوندا ! به حرمت محمد (ص) و فرقان محمد (ص) خداوندا ! به برکت اوصاف محمد (ص) و کمالات محمد (ص) هر چه برای خوبان نگاشتی ، در دفتر ما هم همان را تقدیر کن ...
خداوندا ! دست مجروح رهبرمان را جلوی دیدگان اشک بار ما در دست مهدی فاطمه (عج) قرار بده.
الهی ؛ الهی ؛ ما بیچارگان را از خرمن سوختگان نگردانی . الهی ؛ به فضل تو خورده ایم ، طاقت عذاب نداریم و در خدمت تو آرام گرفته ایم ، ما را به تازیانه ی قهر رانده مگردان . الهی ؛ به برکت خوان نعمت تو ، الهی ؛ به حرمت متوکلان حضرت تو ، الهی ؛ به حرمت آن پیران که تو ایشان را از آتش دوزخ آزاد کرده ای ، الهی ؛ به حرمت آن جوانان که تو ایشان را بخشیده ای ، الهی ؛ آن ساعت که ما را از سرای فانی به سرای باقی ببری و معاینه ی کردار ما را به ما نمایی ، تو بر ما رحمت کن و به فضل و کرم خویش ببخش .... یا رب العالمین

