تبليغاتX
«هركه در زندگي راهنماي حكيمي نداشته باشد، هلاك مي شود. « امام سجاد عليه السلام از خاك تا افلاك

 

لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

 

و ذوالنون (یونس) را به یاد آور ، آن گاه که خشمناک از میان قوم خود رفت و

پنداشت که هرگز بر او تنگ نمی گیریم . سپس در تاریکی ها صدا زد : هیچ

خدایی جز تو نیست ، تو منزه هستی و من از ستمکارانم .

ما دعایش را مستجاب کردیم و او را از اندوه نجات بخشیدیم و مومنان را این

چنین نجات می دهیم .

قصه ی یونس را می خوانم و تعجب می کنم .چقدر آدمها عجیبند . حتی

وقتی پیامبرند ،باز هم عجیبند .باورم نمی شود، یعنی یونس با تو قهر کرد ؟

یعنی از تو دلخور شد و رفت ؟ از تو فرار کرد ؟ کجا رفت ؟ با آن کشتی کجا

می خواست برود ؟ جایی که تو نباشی ؟!

یعنی یادش رفته بود که تو همه جا هستی ؟ چه در کشتی ، چه در دریا و

چه در شکم ماهی ....

یونس پیامبر، چون به آن کشتی پر از مردم گریخت ، قرعه زدند و او قرعه را

باخت . او را از کشتی به دریا انداختند و ماهی او را بلعید و در آن حال زار

بود که خود را سرزنش می کرد . پس اگر از گروه تسبیح گویان نبود ، تا روز

قیامت در شکم ماهی می ماند . پس او را که بیمار بود به خشکی افکندیم

و بر فراز سرش بوته ی کدویی رویانیدیم و او را به سوی صد هزار نفر یا

بیشتر ( به پیامبری) فرستادیم .       صافات آیات 139-147

...در این قصه ماهی یعنی تنهایی ، یک تنهایی سیاه و وحشتناک . اما در

همین تنهایی است که یونس یاد تو می افتد و دوباره به نور و ساحل و

روشنایی می رسد ...........

اگر یونس به اشتباهش پی نمی برد ، اگر عذر خواهی نمی کرد و تو او را

نمی بخشیدی ، باید تا ابد در شکم ماهی می ماند ...

قصه ی یونس ، قصه ی همه ی آدمهاست . شاید خیلی از آدمها تا ابد در

شکم ماهی می مانند و هیچ وقت هم نمی فهمند که دارند در شکم سیاه

یک ماهی ، ته ته یک اقیانوس تاریک زندگی می کنند.

خدایا مواظبمان باش و نگذار چشمهایمان به سیاهی اقیانوس و تاریکی

شکم ماهی عادت کند ...

خدایا یادمان بده که بدانیم ،بفهمیم و با اعماق وجودمان لمس کنیم که تو

همه چیز و همه کس را می بینی........

 

الهی آمین                           

  

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 30 فروردین1388 و ساعت 18:32 |