هو العلیم
اگر زراعت و بذر پاشی ، فصل و موسم خاصی دارد ،
«مهر ماه» موسم پاشیدن بذر علم و عاطفه در مزرعه ی اندیشه ها و دلهاست .
معلم ، باغبان دلسوزی است که بر تربیت نونهالان ،همت می گمارد .
دانش آموزان هم ، گلهای خوشبوی این بوستانند .
گر چه آغاز سال تحصیلی ، با پاییز همزمان است ، ولی مهر ماه ، بهار کسب دانش و
تجربه اندوزی است ، بهار در پاییز!...
کتاب دوست آشنا و یار دیرین ماست ،
کلاس گلخانه ی معطر باغ زندگی است ،
درس سیراب کننده ی جان عطشناک دانش آموز است ،
زنگ مدرسه ترنم گوش نواز و دلنشین آموزش است .
و تخته سیاه سنگ صبور حرفها و تعلیم های معلمان است .
راستی ... علم ، چه زیباست !
دانستن و فهمیدن ، یخهای انجماد جهل را آب میکند ،چشم انداز انسان را در مسیر
زندگی ، روشن می کند ، به انسان ارزش و اعتبار می بخشد .
عمرها چه زود می گذرد... گویا همین دیروز بود که به استقبال تعطیلات تابستانی
رفتیم و امروز با این فصل خداحافظی کرده ایم و به مهمانی بزم دانش آمده ایم !
این فصل هم سریع خواهد گذشت و پس از چندی زمان امتحانات خواهد رسید .
گذشته ها به همین شتاب گذشته است . امروز و فردا هم با همین سرعت خواهد
گذشت.... ولی.... چه کسی می برد و چه کسی می بازد ؟
بازندگان این میدان عمر را می بازند، عمری که بر نمی گردد و به هیچ قیمتی قابل باز
خرید نیست .
اما ، مگر بیدار می شوند برخی از خفتگان بستر غفلت ! خفته را راحت می شود بیدار
کرد ، اما آن که خود را به خواب می زند ، به این آسانی ها بر نمی خیزد ....
حالا که این ها را می دانیم، پس چرا....؟!
***************************
دلتنگ غنچه ایم، بگو راه باغ کو؟
خاموش مانده ایم، خدا را چراغ کو؟
کو کوچه ای ز خواب خدا سبزتر، بگو
آن خانه کو، نشانی آن کوچه باغ کو؟
چشم و چراغ خانه ما داغ عشق بود
چشمی که از چراغ بگیرد سراغ کو؟
دلهای خویش را به گواهی گرفته ایم
اما در این زمانه خریدار داغ کو ؟
شب در رسید و قصه ما هم به سر رسید
کو خانه ای برای رسیدن ، کلاغ کو ؟

