اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القران
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم
تمام عبادات ما عادت است
به بی عادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال دارد پس از هر نماز
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟
به هنگام نیت برای نماز
به آلاله ها قصد قربت کنیم
چه اشکال دارد که در هر قنوت
دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟
چه اشکال دارد در آیینه ها
جمال خدا را زیارت کنیم؟
اگر عشق خود علت اصلی است
چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟
بیا جیب احساس و اندیشه را
پر از نُقل مِهر و محبت کنیم
مگو کهنه شد رسم عهد الست
بیایید تجدید بیعت کنیم
خدایا دلی آفتابی بده
که از باغ گلها حمایت کنیم
رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
«بیا عاشقی را رعایت کنیم»
******************************
گاهی پنجره ای به روی دل گشوده می شود، رو به خورشید و نسیم، احساس می کنی که نسیمی تازه می وزد، خنک و روح بخش، که جان را شاداب می کند و روح را طراوت می بخشد.
احساسی غریب، اما آشنا!
شاید نیاز ما به این نسیم معطر و تازه بیش از آب و غذا باشد.
اگر آن هوای معنوی در کوچه پس کوچه های دل نوزد،
اگر آن نسیم خوشبو در فضای تودرتوی جان نپیچد،
دل می میرد و جان می افسرد و می فرساید.
آن حال و هوای «نمی دانیم چه؟» و «از کجا؟» رمز باطراوت ماندن شاخ و برگ وجود ماست.
مرده دلی و جان فرسودگی را هرگز آب و غذا و میوه و کباب از بین نمی برد.
ماه رمضان یکی از همین نسیم هاست که از کوی یار بر می خیزد و از بوستان معطر عرش می گذرد و عطر ملکوت را برای زمینیان می آورد. با شبهای قدرش، با ترنم آیات الهی، با زمزمه های نجوا گران سحر خیز، با اشکهای پاک جاری، با دستهای بالا رفته به قنوت، با گردنهای کج شده به تضرع، با چهره های خبس از گریه، با قلبهای هراسان و لرزان میان خوف و رجا، با دعای ابوحمزه و افتتاح و جوشن کبیر، با سحر و افطار و اذان و لیلة القدر، با قرآن و مفاتیح، با تو، که خستگی جسمت را در سایه ی دو رکعت نماز از تن به در می کنی و با من که از صمیم قلب به تو التماس دعا می گویم. با پسر کوچکی که سینی خرما را میان صفوف نماز گزاران وقت افطار می گرداند، با نوجوانانی که شبها، پشت رحل های قرآن در جلسات تلاوت می نشینند، با صدای مناجات که از بلند گوی مسجد یا گلدسته های حرم به گوش می رسد، با ضعف و بی حالی مقدسی که در نیمروز رمضان به روزه دار دست می دهد،با تلاش زیبایی که میزبان در چیدن سفره ی افطاری دارد،
چه بگویم؟...... همه چیز و همه جا در این ماه، حال و هوا و رنگ و بوی دیگری دارد. گویی نوری سبز از افق رحمت به همه ی دیوارها تابیده است، از این نفحات رحمانی، گهگاهی در غیر ماه رمضان هم به انسان روی می آورد و تارهای جان را به ارتعاش وا می دارد و دلنشین ترین موسیقی ملکوتی را در رواق جان طنین افکن می کند، اما... ماه رمضان مقوله ای دیگر است،و... فصلی است، سوای فصول چهار گانه.
ساعات و ایامش از بهشت به عاریت گرفته شده. پس.... با این نسیم های معنوی چه می کنیم؟ مگر نه اینکه وقتی خورشید تابان است ، لباسهای شسته را روی بند می اندازیم تا هم خشک شود و هم ضد عفونی؟!
این مناسبتهای روحانی، تابش خورشید پاکی و عرفان بر بام همه ی عالم و عالمیان است. باید دل را در این چشمه شست، باید تن را به آفتاب رمضان سپرد، باید از این فرصت فوق طلایی بیشترین بهره را گرفت. وقتی گلدان و باغچه، تشنه ی آبیاری است، دل و جان ما به آب حیات نیازمند تر نیست؟
راستی..... چشمه ی بقا کجاست؟
و خضر حیات بخش کیست؟
دوستان،بیاییم دست این نوشته را بگیریم و کمی در کوچه باغهای دل قدم بزنیم.
ریه هامان به شدت محتاج «آب و هوای ملکوت»است...

فرارسیدن ماه ضیافت الهی و ماه نزول قرآن کریم برهمگان تهنیت باد

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 10 شهریور1387 و ساعت
22:59 |