سلام بر فرشته ی حیا
میلاد پر سرور ام ابیها، کوثرآل محمد(ص)،طیبه،زکیه،مطهره،فاطمه الزهرا(س) شفیعه ی ![]()
![]()
محبوبه روز جزا، بر همه بخصوص مادران مهربان، مبارک باد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مرحوم علامه مجلسی به نقل از کنز العمّال فی سنن الاقوال و الافعال، از زبان ابوذر (رضوان الله علیه) می نویسد: به سلمان و بلال می نگریستم که به سوی پیامبر می آمدند. ناگهان سلمان خود را بر پاهای رسول خدا افکند و آنرا غرق بوسه کرد. پیامبر سلمان را از این کار باز داشت و فرمود: رفتاری که عجم ها با پادشاهان خویش دارند بر ما روا مدار. من بنده ای از بندگان خدایم. مانند سایر بندگان می خورم و هم چون آن ها می نشینم. سلمان گفت: مولای من تو را به خداوند سوگند می دهم که از فضل و فرزانگی فاطمه در روز قیامت برایم سخن بگو.
پیامبر خندان و شادمان به سلمان فرمود:
به خدایی که جانم در دست اوست سوگند، او بانوئی است که از پهنه ی رستاخیز، سوار بر ناقه ای میگذرد. ناقه ای که سرش را از خشیت خدا آفریده اند و چشمانش را از نور حق تعالی...
جبرئیل از سمت راست فاطمه، میکائیل از سمت چپ و علی در پیش و حسن و حسین از ورای وی می روند. در حالی که اینان، همه نرم و آهسته بر پهنۀ رستاخیز می خرامند، بانگی از جانب الله جل جلاله بر می خیزد: ای گروه آفریدگان، چشمانتان را فرو ببندید و سرهایتان را فرو افکنید که این فاطمه، دختر پیامبرتان محمد و همسر علی امام شما و مادر حسن و حسین است که می گذرد.
در این هنگام فاطمه با دو جامه ی سپید برتن، از صراط می گذرد. وقتی بر بهشت قدم می گذارد، کرامت هایی را می نگرد که خداوند برایش فراهم آورده است، زبان سپاس می گشاید و می فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم. سپاس خدایی را که اندوه را از ما زدود. راستی که پروردگار ما، همواره می آمرزد و پاداش می بخشد؛ پروردگاری که به جود خود، ما را در سرایی جاودان، جا داده است؛ سرایی که هیچ رنجی در آن به ما نرسد. (سوره فاطر آیه 34 و 35)
در این حال خداوند به فاطمه وحی می کند: فاطمه، از من بخواه تا بر تو ببخشم و آرزو کن تا به برآوردنش، خرسندت سازم.
فاطمه می گوید : پروردگار من، تو آرزوی منی و از آن هم فزونتری. از تو می خواهم که دوستداران و عترت مرا به آتش نسوزانی.
خدای تعالی به او وحی می فرستد: فاطمه ، به عزت و جلال و بلند مرتبگی خود سوگندکه دو هزار سال پیش از آن که آسمان ها و زمین را بیافرینم، بر خویشتن پیمان بسته بودم تا دوستدار تو و عترت تو را ر آتش عذاب نکنم. (بحارالانوار ج 27،ص 139)
**********
کاش گوش سنگین بشریت ، بدهکار و شنوای " پیام آسمان" بود،
کاش انسانها، رابطه ی میان "خود" و "خدا" را قطع نمی کردند !
کاش مردم با خود قهر نمی شدند و جان را هم قابل " کاشتن" و "برداشتن" می دانستند و مدت عمر را فصل " بذرپاشی" می دانستند. محصول خیلی از زندگیها "حسرت" است.
"رنج" می کارند و "اندوه" درو می کنند و قلبشان انبار تحسٌرهای بی پایه و ویرانه ای پر از عقرب و مار است!....
شگفت تر از شگفت چیست؟
کاش ما شیعیان همیشه و همه جا از کلام وحی و پیامبر نور و رحمت و بانوی دوعالم و دوازده کوکب آسمان ولایت توسل بجوییم و برای دلهایمان گوهرهای ناب حکمت فراهم آوریم. و بدین وسیله جانمان را زنده کنیم . چون هرکس به "گنج حکمت" دست یابد به "فقر شخصیت" گرفتار نمی شود.
پس بارالها! محبت خود و عشق دوستان و عشق هرآنچه مرا به محبت تو نزدیک گرداند به من عنایت فرما و عشق خود را در نزد من گواراتر از هر زلالی خنک کن.
الهی آمین

