تبليغاتX
«هركه در زندگي راهنماي حكيمي نداشته باشد، هلاك مي شود. « امام سجاد عليه السلام از خاك تا افلاك

 

اعظم الله اجور نا بمصابنا بالحسین علیه السلام، وجعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره ، مع ولیه الامام المهدی من آل محمدٍ علیهم السلام

 

شیرین و خوش گوار و خنک مثل آب بود

من آمدم زیارت تو یا که خواب بود ؟

 

باور نداشتم به حریم تو پا نهم

بودی تو در مقابل من یا سراب بود ؟

 

ما را به سوی خویش نگاه تو می کشاند

چشمان با نفوذ تو مالک رقاب بود

 

با اینکه جرم و لغزش ما بود بی شمار

شکرخدا که بخشش تو بی حساب بود

 

معشوق، بی حجاب به من جلوه می فروخت

فریاد از منی که در آنجا حجاب بود

 

درآسمان دیده پرازابر باردار

درسینه ام ز بغض و شرر انقلاب بود

 

دیدم که داغ فاطمه برسینه ی علی ست

دیدم هنوز گردن مولا طناب بود

 

دیدم که کوچه ای ست زجنت قشنگتر

یک سوی ، ماه و یکطرفش آفتاب بود

 

گفتم که در ضریح تو بالای سر کجاست ؟

چون سرنداشت پرسش من بی جواب بود

 

می خواستم که شیون و غوغا بپاکنم

طفلی میان بستر شش گوشه خواب بود

 

دیدم هنوز در بغل گاهواره ای

ذکرحسین برلب خشک رباب بود

 

درتّل زینبیه پس از قرن ها هنوز

تالله دخت فاطمه در پیچ و تاب بود

 

تا آسمان زعلقمه غم شعله می کشید

آنجا هنوز سینه ی سّقا کباب بود

 

می آمد از خیام صدای عمو عمو

رفع عطش هنوز در آنجا ثواب بود

 

می سوختند زآتش کین خیمه ها هنوز

در چهره ی رقیه هنوز اضطراب بود

 

شلاق بود در کف سفیانیان هنوز

پای زنان قافله پر التهاب بود

 

می رفت کاروان اسیران به سوی شام

آشفته اشک از پی شان در شتاب بود

 

می کرد اشاره سوی افق پرچم حسین

دیدم که پای منتقمش در رکاب بود

 

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه 28 دی1386 و ساعت 18:51 |

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

ای درد توام درمان در بستر ناکامی

                                ای یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی

 ای خدای صابر !

ظرف صبوری وتحملمان را وسعت بخش ، و جانهایمان را برای پذیرش ابتلاء خودت سرشار از رضایت و اشتیاق کن.

ای خدای زینب (س) !

به هنگامه ی ظهورمصیبت ، آرامش و سکینه ای عنایتمان کن؛ که درد و داغ و بلا را چون مهر و لطف و صفا بر جان خویش بپذیریم ؛ و زبان جز به مدح و شکرتو نگشائیم.

ای خدای کربلا !

ما را روز به روز با این حقیقت کربلائی که، " مقربانت را جام بلا بیشتر میدهی " آشناترکن.

ای خدای حُرّ (رض) !

هر روز عاشورا ، و هر زمین کربلا ، و انسان ، هرلحظه در معرض آزمایش و فتنه و بلا ، روسفید مان کن.

ای خدای عاشورا !

پروانگی چه دشوار است و شمع بودن چه دشوارتر ؛ ما را قاعده ی سوختن و ساختن بیاموز.

خدایا :

به هرکه میوه ی سنگین عشق میدهی ، شاخه وجودش را می شکنی ، تو خود مرهم شاخه های شکسته باش.

خدایا :

        گفتی که دل شکسته باید آورد ؛ یعنی دل از این شکسته تر میخواهی !

خدایا :

        بی نگاه لطف تو ؛ هیچ کار به سامان نمی رسد؛ نگاهت را از ما دریغ مکن.

خدایا :

        سر بر دامان که بگذارد ؛ دل شکسته ای که جز تو پناه ندارد؟!

 

اگر با دیگرانش بود میلی  

                      چرا ظرف مرا بشکسته لیلی

 


 


 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 22 دی1386 و ساعت 22:40 |

لبیک.... اللهم لبیک ..... لبیک ..... اللهم لک لبیک .....

..... ابراهیم از روی تل به این سرزمین می نگرد روزگاری بیابانی خشک و بی آب و علف بود و آن گاه رها کردن زنی تنها با طفلی غریب در آن وادی ، چشمه ای می جوشد، مردم جمع می شوند ، آبادانی شکل می گیرد. اسماعیل بزرگ تر و زیباتر می شود ، دیدار با پسر پس از هجرانی طولانی ، و آن گاه امتحانی دیگر.... چاقویی بر گلوی دلبندی ... تسلیم و ادب ... عشق و ایثار .... شکوهی در مذبح و قربانگاه عشق ، قوچی در سویی دیگر ، و سپس سجده در پیشگاه ابدیت مطلق ...

این خانه ی کعبه است ، خانه ی خدا که باید به دست این پدر و پسر ساخته شود. خوشا به حالتان ! چه مزد بزرگی دریافت کردید ، پس دیوارهای خانه ی خدا با دستان آن ها بالا می آید و بالا می آید ....

و صدایی در صحرا می پیچد .... الله اکبر.... الله اکبر

ابراهیم عرق جبینش را پاک می کند و به خانه ی کعبه می نگرد. خانه ای که مطاف قلوب و مهبط فرشتگان خواهد بود ، خانه ای که مقدم علی ابن ابیطالب (ع) در آن خواهد بود.

و آن گاه صدایی می آید،

میلیون ها سفید پوش را می نگرد که گرداگرد این خانه می گردند و پروانه سان شمع خویش را طواف می کنند....  لبیک..... اللهم لبیک ..... لبیک ...... اللهم لک لبیک .....

عرب و عجم ، شرقی و غربی ، همه در یک لباس بر گرد این نقطه ی پرگار می گردند و خدای ابراهیم را فریاد می کنند.

قطره هایی که همه در تب و تاب اند تا به یک اقیانوس بپیوندند و کثرتی که می رود تا به وحدت رسد.....

لا شریک لک لبیک ......

و اکنون حاجیان ابراهیمی خدای را بازیافته و با لباسی سرتاسر سفید در راه بازگشت به میهن خویشند.

خدای من در این برهوت تنهایم مگذار ، مرا از این نار نمرودی رهائی بخش ، دستم بگیر و به گلستانم بخوان ....

کز تناقض های دل پشتم شکست ..... برسرم  جانا بیا می مال دست

سایه خود از سر من برمدار ....... بی قرارم بی قرارم بی قرار

خدایا شکرت !!!!!

در دل ندهم ره پس از این مهربتان را

خدایا شکرت ، خدایا شکرت ، خدایا شکرت .

خدایا شکرت یعنی چه ؟ با این دوسه کلمه چه اتفاقی می افته و با نگفتنش چی میشه ؟

خدایا ، این کار خیلی سخته ، خدایا به خاطر راه رفتن ، خدایا به خاطر حرف زدن ، به خاطر اینکه می تونم ببینم و بشنوم و نفس بکشم .

خدایا شکر، به خاطر اینهمه نعمت هایی که بی دریغ برسرما ، رحیمانه و کریمانه فرود می آوری اگر چشم های دلمون رو بشوئیم و گوش دلمون را بازکنیم ، وقتی که سرمونو بلند می کنیم و به آسمون سفید و قشنگ که بی بهانه ، تکه های زیبای پنبه ای شکل برف رو ، رو سرمون می ریزی ، اونوقته که می شنویم : سبوح قدوس رب الملائکة و الروح و هر تکه از این پنبه های سفید برف یکی از اسماء الهی را در گوش ما زمزمه می کنند. یا الله  یا رحمن ، یا رحیم  یاکریم، یا مقیم  یا عظیم ، یا قدیم  یا علیم ، یا حلیم  یا حکیم .....

 الهی ، من از گدایان سمج ، درس گدائی آموختم .

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 16 دی1386 و ساعت 19:19 |