اعظم الله اجور نا بمصابنا بالحسین علیه السلام، وجعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره ، مع ولیه الامام المهدی من آل محمدٍ علیهم السلام
شیرین و خوش گوار و خنک مثل آب بود
من آمدم زیارت تو یا که خواب بود ؟
باور نداشتم به حریم تو پا نهم
بودی تو در مقابل من یا سراب بود ؟
ما را به سوی خویش نگاه تو می کشاند
چشمان با نفوذ تو مالک رقاب بود
با اینکه جرم و لغزش ما بود بی شمار
شکرخدا که بخشش تو بی حساب بود
معشوق، بی حجاب به من جلوه می فروخت
فریاد از منی که در آنجا حجاب بود
درآسمان دیده پرازابر باردار
درسینه ام ز بغض و شرر انقلاب بود
دیدم که داغ فاطمه برسینه ی علی ست
دیدم هنوز گردن مولا طناب بود
دیدم که کوچه ای ست زجنت قشنگتر
یک سوی ، ماه و یکطرفش آفتاب بود
گفتم که در ضریح تو بالای سر کجاست ؟
چون سرنداشت پرسش من بی جواب بود
می خواستم که شیون و غوغا بپاکنم
طفلی میان بستر شش گوشه خواب بود
دیدم هنوز در بغل گاهواره ای
ذکرحسین برلب خشک رباب بود
درتّل زینبیه پس از قرن ها هنوز
تالله دخت فاطمه در پیچ و تاب بود
تا آسمان زعلقمه غم شعله می کشید
آنجا هنوز سینه ی سّقا کباب بود
می آمد از خیام صدای عمو عمو
رفع عطش هنوز در آنجا ثواب بود
می سوختند زآتش کین خیمه ها هنوز
در چهره ی رقیه هنوز اضطراب بود
شلاق بود در کف سفیانیان هنوز
پای زنان قافله پر التهاب بود
می رفت کاروان اسیران به سوی شام
آشفته اشک از پی شان در شتاب بود
می کرد اشاره سوی افق پرچم حسین
دیدم که پای منتقمش در رکاب بود
اللهم عجل لولیک الفرج

