تبليغاتX
«هركه در زندگي راهنماي حكيمي نداشته باشد، هلاك مي شود. « امام سجاد عليه السلام از خاك تا افلاك

یا رب العالمین

 

شد شکوفا لاله زهرای مظلومه گشته روشن دیده ها از روی معصومه(س)

آفرین ای نجمه امشب دختر آوردی  از سپهر دین چه نیکو اختر آوردی

برمشام جان رسیده بوی معصومه(س) روز و شب هستم گدای کوی معصومه(س)

 

دیدیم حالا که  اول ماه ذی القعده هستو  ولادت خجسته کریمه اهل بیت حضرت معصومه (س) یه خاطره از حضرت آقا جعفر مجتهدی رو مرورکنیم .

حضرت آقای مجتهدی چهل روزی رو در کوه خضر – نزدیک روستای جمکران قم – بیتوته داشتند، کرامات بسیاری از ایشان به منصۀ ظهور و بروز می رسید که برخی از آنها نگفتنی است ولی نقل بعضی از آنها برای همه مون عبرت آموز و مفید است.

حضرت آقای مجتهدی غالبا در مجالس خصوصی خود از آثار توسل به حضرات معصومین (ع) سخن می گفتند و دوستان خود را به این امر ترغیب می فرمودند و به مناسبت اگر خاطره ای به نظرشان می رسید بازگو می کردند . در یکی از مجالس در ضمن صحبت شان فرمودند:

به هنگام بیتوته در کوه خضر، شبی مردی به همراه کودک خود به آنجا آمد و هنگامی که مرا در آنجا دید با حال اضطرار ماجرای بیخوابی فرزند خود را شرح داد و گفت :

حدود ده سال است که فرزندم دچار بیخوابی شده و خوابش نمی برد. به پزشکان و متخصصان بسیاری در ایران مراجعه کرده ام ولی نتیجه نگرفته ام. فرزندم را برای مداوا به خارج از کشور هم برده ام ولی بیماری او را تشخیص نداده اند ، به ناچار فرزندم را به عتبه بوسی حضرت ثامن الائمه(ع) بردم و از آن حضرت شفای او را درخواست کردم و از آنجا به قم مشرف شدم و با توسل به کریمه اهل بیت، حضرت معصومه شفای فرزندم را طلبیدم و امروز به مسجد جمکران آمدم و دست به دامان حضرت ولی عصر شدم تا شفای فرزندم را عنایت کنند و ساعتی پیش از زائران مسجد پرس و جو کردم که آیا مکان مقدس دیگری نیز در این حوالی هست ؟ نشانی کوه خضر را به من دادند و در این وقت شب فرزندم را به اینجا آورده ام که شفایش را بگیریم.

حضرت آقای مجتهدی می فرمودند :

با مشاهده فرزند معصوم او و اضطرابی که پدرش داشت ، انقلاب حالی در من پیدا شد. از اتاق بیرون آمدم و به محضر آقا امام زمان (عج) توسل کرده و برای حضرت سید الشهدا (ع) مرثیه می خواندم و با صدای بلند می گریستم. در همان اثنا پدر کودک از اطاق بیرون دوید و با خوشحالی زاید الوصفی گفت : آقا! فرزندم پس از ده سال بیخوابی با شنیدن زمزمه شما به خواب آرامی فرو رفته است! شکی ندارم که شما امام زمانید!

گفتم :

اشتباه می کنی پدر! من خاک پای آن حضرت هم نمی شوم. حضرت عنایت فرمودند و فرزند تو را شفا دادند، سپاسگزار امام زمان (عج) باشید نه من ! شما به هر یک از آل الله متوسل شوید ، باطنا مساله را به آقا امام زمان (عج) حواله می دهند و آن حضرت هم با لطف عمیمی که دارند از کار محبان خودگره گشایی می کنند. شما امشب همین جا بخوابید و فردا صبح به مسجد جمکران بروید و از عنایتی که حضرت در باره فرزندتان کرده اند، تشکر کنید.

//////////////////////////////////////

اگر چه ما انسانها همه  به انواع گناه ها آلوده ایم ولی این آلودگی ها نباید موجب نا امیدی ما از رحمت خدا و اولیای خدا گردد.  لسان الغیب  به همین نکته اشاره دارد :

گر من آلوده دامنم چه عجب ؟

همه ی عالم گواه عصمت اوست

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 20 آبان1386 و ساعت 23:49 |

یاغفور

یااباعبدالله یاجعفربن محمد ، ایها الصادق یا بن رسول الله ، یا حجةالله علی خلقه ، یا سیدنا و مولینا ، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله ، و قدمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیها عندالله ، اشفع لنا عندالله.

دل من تنگه برا گرد و غبار بقیعت ***** آرزو دارم بیام پشت دیوار بقیعت

دین من ولایتت ، عشق من محبتت **** همه هستیمو میدم ، برای زیارتت

تو خیالم همیشه مرغ دلم تو مدینه ست **** چی می شه یه بار منم بیام کناربقیعت

تاکه جون بدم برات ، پیش قبرباصفات **** یاکه قربونی بشم، پیش پای زائرات

اگر کار دنیایت خوب شد،برای دینت نگران باش.     امام جعفرصادق (ع)

شهادت مظلومانه صادق آل محمد (ع) بر همه شیعیان تسلیت باد.

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 14 آبان1386 و ساعت 22:34 |

يا حي و يا قيوم

        عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم  

                                     با شير اندرون شده با جان به در رود  

ما يه باغچه داريم ، كه توي اون يه درخت اناره . هر روز نگاهش مي كنم و به او فكر مي كنم . به ريشه هاش فكر مي كنم كه تا كجاها رفته و چه كار مي كنه. فكر مي كنم آيا درخت براي بزرگ شدنش درد مي كشه ؟

هر وقت برگهاش مي ريزه، تو دلم مي گم : ديگه تمام شد ، مُرد. اما هر سال خدايا تو دوباره برگهاي تازه به درخت انارمون مي دهي و جوانه توي دستهاش مي گذاري .

شب مي خوابم و صبح مي بينم گل داده. گلهاي قرمز قرمز. ذوق مي كنم و مي گم : « خدايا خیلی بزرگی گلهاي قرمز ، كه انار ميشه ، من همين طور مي مونم كه آخه چطوري ؟ خدايا ! آخه تو چطوري از هيچ چيز ، همه چيز درست مي كني ؟!

كنار باغچه مي شينم ، يه مشت خاك برمي دارم و مي گم : آخه قرمزي انار از كجاي اين خاك در مي آيد؟ شيريني و قيافه قشنگش از كجا ؟ يه خاك و اين همه رنگ ، اين همه بو ، اين همه طعم !

خدايا به يادت مي افتم ، حتي با ديدن دانه هاي سرخ انار.......

همانطور كه در سوره ملك آيه 4 فرمودي : باز دو باره به چشم بصيرت دقت كن تا ديده ی خرد زبون و خسته به سوي تو بازگردد. (و به حسن نظم الهي بينا شود.)

خيلي وقتها خدا آدمها را دعوت مي كند به نگاه كردن . ولي حيف كه ما آدمها ، خوب نگاه كردن را بلد نيستيم. ما ذوق زده نمي شيم . تعجب نمي كنيم و اصلا حواسمان نيست كه خدا همين جاهاست . توي همين باغچه ، لاي همين ابرها ، روي همين ثانيه ها . چشمهاي ما به همه چيز عادت كردند ، به همه چيز.

خدايا مگه نگفتي من از رگ گردن به شما نزديك ترم.

همه اش به اين آيه فكر مي كنم . اين آيه مثل يك راز است . يك راز مهم كه من نمي تونم آن را بفهمم . آخر رگ گردن نزديك ما نيست، درون ماست. قسمتي از ماست. به اين آيه فكر مي كنم و دلم هري مي ريزه.

انگار يك چيزي توي رگهايم راه مي افتد. يك چيز دوست داشتني و قشنگ. خدايا اين چيزي كه توي رگهاي من مي گردد، تويي؟

تا حالا به سرت زده نصفه شب، وقتي همه خوابند ، حتي مورچه ها و گنجشكها ، تو يكي بلند شي و با خدا درد دل كني ؟!

الهي؛ به محرمان حريم قربت ،

الهي ؛ به گمنامان كه به غير خود آشناشان نكردي ،

الهي ؛ به مجرمان كه به لطف خويش رسواشان نكردي ،

الهي ؛ اگر بد كرده ام اميد بخشش از چون تو كريمي دارم، و اگر خطا كرده ام چشم رحمت از چون تو خطا پوشي دارم.

الهي ؛ اگر جز اين در، در ديگر هست نشانم بده !!!!

آمين يا رب العالمين

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 1 آبان1386 و ساعت 23:38 |