سلام!
براي تنوع هم كه شده تصميم گرفتم امروز يه خاطره از يكي ديگه از مردان خدا بنويسم كه فكر نكنيد فقط آقاي مجتهدي اين چنين بودند. اين خاطره درباره ي مرگ و زندگيه. مرگ و زندگي دست خداست و البته مردان خدايي هم هستن كه به خاطر وجهه ي خاص خودشون در پيش خدا موجبات ادامه ي زندگي افراد رو فراهم مي كنن. آقا سيد حسين قاضي طباطبايي از جمله اين افراد هستند كه عكسشان هم گذاشتم. آقاي محمد علي مجاهدي در كتاب در محضر لاهوتيان تعريف مي كنند كه:
«مدتي بود كه پسر خردسالم در اثر عارضه ي تب و ابتلاي به شكم درد تحت درمان بود ولي روز به روز حال او وخيم تر مي شد. در آن زمان آقاي دكتر كاشاني تنها پزشك متخصص بيماري هاي كودكان در قم بود و درمان فرزندم را بر عهده داشت.
آخرين بار كه من و همسرم او را به مطب دكتر كاشاني برديم تا نسخه ي ديگري براي او بنويسد، پس از معاينه ي وي گفت: من هرچه مي توانستم براي فرزند شما كردم ولي متاسفانه فايده اي نداشت! ما با هم رو دربايستي نداريم، روده ي كودك شما سوراخ شده و از دست من ديگر كار ساخته نيست! با تقدير خدا كه نمي شود جنگيد!
گفتم: اگر صلاح بدانيد او را به تهران ببريم و در يكي از بيمارستان هاي مخصوص كودكان بستري كنيم.
گفت: فايده اي ندارد فرزند شما در راه قم و تهران خواهد مرد!
نزديك غروب بود كه از مطب دكتر بيرون آمديم و من در حالي كه فرزندم را به روي دستم گرفته بودم، به حضرت معصومه (س) متوسل شدم و شفاي او را از آن حضرت تقاضا كردم. در همان زمان مرحوم آيت الله آقا سيد حسين قاضي طباطبايي (ره) را ديدم كه در خيابان ارم از رو به رو مي آيند. وقتي كه نظر دكتر كاشاني را براي آن بزرگوار بازگو كردم، فرمودند: آقا محمد مهدي ما خوب مي شود، نگران نباشيد! بعد دعايي خواندند و بر او دميدند و با دست مبارك خود شكم او را از روي لباس لمس كردند و رفتند!

ساعتي بعد فرزندم را به مطب دكتر افراسيابي بردم، پس از معاينه و گرفتن نبض او گفت: فرزند شما مشكلي ندارد! حالش خوب است و احتياجي به نسخه نيست!
با عنايت كريمه ي اهل بيت (س) و به بركت نفس آن بزرگوار حال فرزندم آشكارا رو به بهبودي گذاشت و سلامتي خود را همان شب باز يافت.
هنگامي كه پسر خردسالم بزرگ شده بود و به دبستان مي رفت، دكتر معالج او را در مسير راه ديدم و گفتم: اين همان كودكي است كه چند سال پيش او را جواب كرديد و گفتيد: با تقدير خدا كه نمي شود جنگيد!

