تبليغاتX
«هركه در زندگي راهنماي حكيمي نداشته باشد، هلاك مي شود. « امام سجاد عليه السلام از خاك تا افلاك

 

یا ستار العیوب

دوباره روزهای سپید با تو بودن و از تو گفتن از راه می رسند و من تمام عاشقانه هایم

را برای چنین روزهایی نگه داشته ام. دلم به هوای یکی پر می کشد و تا آنجا می رود

که خیال برگشتنی نداشته باشد.آخر این روزها، ایام سفید است برای من سیاه رو.

روزهای اعتکاف فرا رسیده اند و باز هم بهانه ای گذاشته ای تا بیشتر به تو

بیندیشیم. این روزها را به هوایت به زیارت حرم خورشید توس در گوشه ای 

می نشینیم و با خود می اندیشیم تا انشاا.. باز گشتی پاک داشته باشیم.

ایام اعتکاف و روز ولادت با سعادت مولای متقیان علی(ع) و تمام خوبی های ماه

رجب، و روز پدر بر تمامی شیعیان مبارک باد.  

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه 12 تیر1388 و ساعت 23:27 |

 

یا من ارجوه لکل خیر

امروز بر هیچ کس هیچ ستمی نمی رود و جز در برابر آنچه می کردید پاداش نمی بینید.  (یس ، آیه 54 )

 همه ما راحت حرف می زنیم ، ولی نوشتن برای بیشتر ما سخت است ، اما من می نویسم تا یادم بماند که نوشته ها ، رد پای عبور است. فردا که برگردم و نوشته هایم را بخوانم ، به یاد می آورم که از کجا رد شده و چطور قد کشیده ام.

دو کلام حرف دل با دوستان عزیزی که تاره با این وبلاگ آشنا شده اند ....

....از همان دقایق اولی که بار این امانت به روی شانه های نحیفمان گذاشته شد، احساس مسئولیت سنگینی ، سراپای وجودمان را گرفت ، و ترسیدیم که نکند خدای نکرده ، نتوانیم از عهده آن ، برآئیم . در واقع ، صاحب اصلی وبلاگ  " از خاک تا افلاک " پسر عزیزمان ، محسن است ،  که دقیقا 2 سال و 4 ماه و 13 روز پیش ، به سوی معشوق پر کشید و ما را در غم هجر خود ، داغدار کرد....

 و بعد از آن ، با توکل بر خدا و عنایات حضرت صاحب الزمان (عج) ما ( یعنی مادر و پدر و برادر محسن) با استفاده از منابع و مآخذ معتبر  و دقت در صحت مطالبی که در وبلاگ می نویسیم همیشه از خداوند متعال خواسته ایم تا روح بلند عزیز دلمان را از ما راضی نگه دارد و خدای نکرده ، در امانت خیانت نکنیم.

فکر کردم این توضیحات برای دوستان جدیدمان لازم است.

اما حالا می خواهم از حق نان و نمک بگویم . از اینکه در مدت این دو سال و 4 ماه ، ما به این فکر نکردیم که چه کنیم تا آمار بازدید کنندگان را زیاد کنیم، بلکه حواسمان به این بود که چه کنیم تا خداوند از ما راضی باشد . به همین دلیل ، تعداد بازدید کنندگان در روزها و ماههای اول در هر روز بیشتر از 20 نفر بود، اما کم کم تعداد انگشت شماری از شاگردان این کلاس باقی ماندند و ما باز هم از دیدن این آمار ترسی به دلمان راه ندادیم. چرا که در کلاس عمر ، هر کس را یک بار می نشانند و درس می دهند و امتحان می گیرند. ما اکنون سر کلاس نشسته ایم !...

می توانیم دنیا را یک میدان وسیع مسابقه بدانیم که همه آدمها رقیب ما هستند و ما در یک رقابت سالم با هم شرکت کرده ایم. همه در میدان و راه زندگی در حرکتند.... اما ... مگر هر کس می رود، می رسد ؟ مگر هر کس می دود، می برد ؟ تنها کسانی برنده اند که " جایگاه " خود را در دستگاه عظیم خلقت بشناسند، " هدف " را هم بدانند و برای رسیدن به آن ، از همه " استعداد" های خود بهره بگیرند و " حرکت"  کنند. مثل انسانهای فرزانه ای که چند روزه دنیا را با خوش نامی و پاکی گذراندند و از خود  " نام نیک " برجای نهادند.

زندگی منهای خدا ، تکرار بی روح روزها و هفته هاست. این را خود افراد " دنیازده" هم می دانند، هر چند خجالت می کشند که بر زبان آورند.

ذکر این دعا در وبلاگ صرفا بدلیل پر مغز و دلنشین بودن آن است نه از جهت حمایت از شخصی ( البته از نظر ما جناب آقای احمدی نژاد انتخاب اصلح می باشند) و ما پس از متهم شدن به نشر اکاذیب ، تقلید کورکورانه ، پیروی از افراد ناآگاه ، دجال و دجال صفتان و ... بر آن شدیم که تحقیق بیشتری درخصوص این ذکر به عمل آوریم که البته سه ، چهار سال به طول نیانجامید!! و با صرف یک ساعت وقت از طریق همین اینترنت!! به این نتیجه رسیدیم که همه دعاها در مفاتیح الجنان نیست. زیرا مرحوم شیخ عباس قمی که متعلق به قرن اخیر است گزیده ای از دعاهای صحیحی که در کتاب های معتبر شیعی است را جمع آوری و تدوین نموده اند .

و ما عالمانی برجسته و روشن ضمیر در مقوله دعا و ذکر همچون سیدبن طاووس ، شیخ طوسی ، ابن فهد حلی ، شیخ کفعمی ، مرحوم راوندی و ..... را می شناسیم  که این ذکر در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی ، فلاح السائل  سیدابن طاووس ،البلدالامین مرحوم کفعمی ، دعوات  راوندی ، مصباح کفعمی، مستدرک  الوسائل حاجی نوری و وسائل الشیعه شیخ حر عاملی و ... آمده است .

**********

وقتی خودمان ، قداست این ارزشها را پاس نداریم ، از دیگران چه انتظاری است ؟ اگر خودمان ، آغوش به روی فرآورده های فکری و فرهنگی بیگانه بازکنیم ، دیگر پشت کدام خاکریز ، می توان به دفاع از ارزشهای مکتبی پرداخت ؟

آری .... کرم ، سیب را از درون ضایع می سازد ! و از دست دادن انگیزه ها و فراموش کردن آرمان ها و فقدان هویت ، انسان را از پای می افکند. اگر زشتی ها و بدی های دیروز ، دیگر از قباحت بیفتد و آنچه دیروز ، مایه شرمندگی و سرافکندگی بود، امروز ، عادی بلکه مایه افتخار به حساب آید، این دیگر قابل تحمل و  پذیرش نیست و " لایق هیچگونه ترحم و مرافقت نمی باشد".

گام نهادن در وادی تهذیب نفس با نفی بسیاری از تمنیات همراه است. و این گران است  و دشوار ، اما .... می ارزد !

انشاالله که همگی توانسته باشیم  بهره ای از این مباحث ببریم.

(((خداوندا در خواب سنگین بودم و دیر بیدار شدم ، باز هم شکر که بیدار شدم.)))

 

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 10 تیر1388 و ساعت 0:37 |

                                                               

                                                           به نام حق

                   در پاسخ به سوال دوست محترم (مطلب روز مادر)

از نوک زهر آگین قلم شما متوجه شدم که شما با این دعا مشکل دارید .

حتما جنابعالی می دانید که دعا یعنی خواهش و تمنای قلبی شخص از خداوند

خویش .

و به نظر حقیر ، اگر به معنای زیبای این کلمات کمی فکر کنیم ، می فهمیم که چه پر

مغز و پر بار است.

خداوندا در امر فرج آقا و مولایمان تعجیل بفرما و سلامتی و پیروزی به ایشان بده و ما

را از بهترین یاران و دوستان او قرار بده و همچنین از کسانی که در راه او به شهادت

می رسند.

آیا این یعنی بدعت ؟؟ و این که شما حرف دلت را به زبان عربی بزنی یعنی ....!!!!!!

دید موسی یک شبانی را به راه               کو همی گفت ای گزیننده اله

تو کجایی تا شوم من چاکرت                   چارقت دوزم کنم شانه سرت

جامه ات شویم شپشهاات کنم               شیر پیشت آورم ای محتشم

دستکت بوسم بمالم پایکت                    وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من                   ای به یادت هیهی و هیهای من

این نمط بیهوده می گفت آن شبان         گفت موسی با کیست این ای فلان

گفت با آنکس که ما را آفرید                  این زمین و چرخ ازو آمد پدید

گفت موسی های بس مذبر شدی         خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژست وچه کفرست و فشار؟     پنبه ای اندر دهان خود فشار

گند کفر تو جهان را گنده کرد                 کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

چارق و پانابه لایق مر تراست                آفتابی را چنینها کی رواست؟

گر نبندی زین سخن تو حلق را              آتشی آید بسوزد خلق را

آتشی گر نآمدست این دود چیست؟     جان سیه گشته روان مردود چیست؟

                                             ///////////////

وحی آمد سوی موسی از خدا             بنده ما را ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی                    یا خود از بهر بریدن آمدی

هرکسی را سیرتی بنهاده ام             هر کسی را اصطلاحی داده ام

در حق او مدح و در حق تو ذم             در حق او شهد و در حق تو سم

ما بری از پاک و نا پاکی همه              از گران جانی و چالاکی همه

من نکردم امر تا سودی کنم               بلکه تا بر بندگان جودی کنم

هندوان را اصطلاح هند مدح               سندیان را اصطلاح سند مدح

من نگردم پاک از تسبیحشان             پاک هم ایشان شوند و درفشان

ما زبان را ننگریم و قال را                  ما درون را بنگریم و حال را

ناظر قلبیم اگر خاشع بود                 گرچه گفت لفظ  نا خاضع رود

چونکه موسی این عتاب ازحق شنید      در بیابان در پی چوپان دوید .......

                        خوشا بحال کسانی که عبادت محبانه دارند....

از این جا تا بهشت یک قدم است، قدم اول را روی هوای نفس بگذار؛ قدم دیگر

بهشت است.... 

                                             

فرا رسیدن ماه رجب المرجب، ماه بزرگ خدا و میلاد پر سرور باقر العلوم(ع) و

همچنین لیله الرغائب بر همه ی مومنان مبارک باد.   

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 2 تیر1388 و ساعت 15:54 |

 

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنبها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

دختر فکر بکر من غنچه ی لب چو وا کند

از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند

ناطقه ی مرا مگر روح قدس کند مدد

تا که ثنای حضرت سیده ی نساء کند

فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه

چشم دل از نظاره در مبدأ و منتها کند

بسمله ی صحیفه ی فضل و کمال و معرفت

بلکه گهی تجلی از نقطه ی تحت باء کند

لیله ی قدر اولیاء نور نهار اصفیاء

صبح جمال او طلوع از افق علا کند

بضعه ی سید بشر ام ائمه ی غُرر

کیست جز او که همسری با شه لا فتی کند

وحی و نبوتش نسب،جود و فتوتش حسب

قصه ای از مروّتش سوره ی هل اتی کند

عصمت او حجاب او، عفت او نقاب او

سِّر قِدَم حدیث از آن، سِّر و از آن حیا کند

نفحه ی قدس بوی او، جذبه ی اُنس خوی او

منطق او خبر ز لا ینطق و عن هوی کند

مفتقرا متاب روی، از در او به هیچ سوی

زآنکه مس وجود را فضّه ی او طلا کند

  

اللهم انت السلام و منک السلام و الیک یرجع السلام

  

می خواستم بگم چند تا خوبی مبارکتون باشه و یک سبد گل به همه ی ایرانیان فهیم و با شعور تقدیم کنم

اول: می خوام به نام نامی خاتون حضرت صدیقه ی طاهره ، فاطمه ی مرضیه(علیها سلام الله) شروع کنم و در آستانه ی میلاد پر سرور حضرتش، این روزی که شادی دل رسول الله و آل الله و زمینیان و آسمانیان همه در اونه به شما تبریک بگم .

دوم: در چنین روزی مردی از سلاله ی پاک حضرات پیامبر و ائمه آمد که در مقطع دیگری از زمان همان درس را زمزمه کرد و شاگردان فراوانی پیدا کرد ، زاد روز پر سرور پیر مرادمون ، و احیا گر قرآن در قرن اخیر حضرت امام خمینی (قدس الله نفسه الزکیه) را به همه تبریک میگم.

بعدشم دوباره تبریک میگم به همه ی شماهایی که تو مکتب امام بزرگوارید و در ادامه ی این راه با پیروی از دستورات مقام معظم رهبری تو این حضور نمره ی بیست گرفتید و همینطوری شاگرد ممتاز بودن خودتونو حفظ کردید .

درود خدا بر همه ی شما ، به خودم می بالم که هموطنانم این چنین همه ی معادلاتی که بعضیا بر اساس فرمول میارن رو کاغذ ، فرمولایی که شاید توش خیلی از چیزایی که ما داریم لحاظ نشده  می نویسند، به هم می زنند و این گونه اسباب سرافرازی و سربلندی و غیرتمندی و تدین مردم ایران زمینو در منصه ی ظهور و بروز میذارن و همه ی اونهایی که چه میخوان ببینن و چه اونایی که نمیخوان ببینن اما مجبورن ببینن .چون چاره ای ندارن .

این حضور پر برکت و پر نشاط و مثال زدنی دیروز پای صندوق های رای رو به شما تبریک میگم.

 

حالا یه تبریک ویژه هم به همه ی خواهران ارجمند و بزرگوارم و مخصوصا مادران متدینی که وجودشون در یک جامعه میتونه مردهایی رو که تاثیر گذار هستند تربیت بکنه میگم.

    

خداوند متعال مارا در همه ی امورات زندگی در پناه دعاهای حضرت زهرا(س) و امام زمان(عج) قرار بدهد.

 

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 23 خرداد1388 و ساعت 19:58 |

                                                       

                                                          یا علیم 

  و اینک بیست سال می گذرد... بیست سال از عروج ابرمردی می گذرد که شکوه

پروازش نگاه صادق موحدان را بر اوج عروج انسانیت خیره کرد. بیست سال از سفر

مردی می گذرد که چهل حدیثش جنود عقل را به صحنه پیکار حق و باطل آورد. بیست

سال از رحلت مردی می گذرد که فریاد رسایش ویرانگر کاخ جباران بود.و خاطره او

هنوز در یادمان زنده است. و چگونه می توان از یاد برد پدری را که عمری در بند و

تبعید طاغوت زمانه اسیر بود تا رهایی را به ارمغان آورد. پدری که وسعت ایمانش تا

بلندی قله توحید می رسید و صلابت گفتارش در کالبد فسرده زمان می دمید.

دریای محبت بود. نستوه و پایدار زیست و با توشه ای از تقوا، قلبی مطمئن و روحی

شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا به میهمانی عرشیان شتافت.

                                       او قلب تاریخ شد.

ای کاش می ماند تا در این رنجها که در غیبتش بر ما رفت همراهمان می شد و بر

استقامتمان می افزود.

ای کاش می ماند تا در محضر درسش می نشستیم و پیکرمان را در زیر باران ایمان

که از گفتار الهی اش بر می خاست آرامش می یافتیم.

         

  تا روی تو را دیدم و دیوانه شدم               از هستی و هر چه هست بیگانه شدم

  بی خود شدم از خویشتن و خویشیها            تا مست ز یک جرعه پیمانه شدم 

معمار انقلاب رفت، اما پس از خود، نایبی از فرزندان دلیر حسین(ع) برای ملت به

امانت گذاشت که با گفتار با صلابتش، راه روشن پیر مرادش را ادامه می دهد و نور

فجر را یادآورمان می شود.

الهی!  روح امام عزیزمان را از ما راضی گردان و دعای خیر او را در حق ما مستجاب

بفرما.

 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 12 خرداد1388 و ساعت 19:15 |

 

به نام خدا

بازم اومدی رو به رویم نشستی و مثل همیشه یه کتاب تو دستته ؟ راستی این همه کتاب رو خوندی یا نخوندی چی شد ؟!

می گی دوباره شروع کردی ها ! آخه تو که میدونی من همیشه با تو کشمکش دارم . اصلا ولش کن . چرا آرامشت رو بهم بزنم ؟ برو خوش باش !

برو پای تلویزیون ! شبکه های مختلف ، فیلم هایی با نتایج یکسان ، یا نه اصلا برو سر درست ! تو که همیشه درسهای ترم روی دستت انبار می شه و آخر ترم کلی از پولت برای کپی جزوه های دوستات خرج میشه !

خب ، از حالا حواستو جمع کن ، درستو بخون . یا نه اگه حوصله ی درس رو هم نداری برو بخواب !

اصلا کی گفته زندگی یعنی شب نو ، روز نو ، اندیشه ی نو ! زندگی یعنی کهنگی من و تو ! یعنی مردگی ! زندگی یعنی تکرار یک مکرر !

چیه قبول نداری ؟! خب ، پس زندگی یعنی مد نو ، آپارتمان نو ، ماشین نو ! زندگی یعنی با دوستا !!! پای ماهواره بشینی و تا نصف شب فیلم ببینی !زندگی یعنی ..........

چرا اخم می کنی ؟ دروغ که نگفتم ! راستی این دور و تسلسل تا کی ؟! فکر می کنی چرا آدما باید صبح زود با عجله بلند شن ، صبحونه بخورن ، سوار ماشین بشن ، یا تو صف شلوغ مترو له بشن ، بچه هاشونو با یه دست و ساک سنگین بچه رو رو دوششون بندازن و بدو بدو به مهد تحویل بدن و آخر سر یا دیر به اداره شون برسن  یا توی مغازه با اخم و تخم جواب مشتریا رو بدن و شب با خستگی تمام توی ترافیک برگردن ، شام بخورن و پای تلویزیون ، یا ماهواره خوابشون ببره ؟!

وای که این انسان چقدر تکراریه ! نه ؟

ناراحت نشو ! البته جور دیگه ای هم میشه فکر کرد. بله دنیا هر روز در حال پیشرفت و تمدنه ...بعضی از آدما هر روز در حال نو شدنن و تو می تونی به زرق و برق فروشگاههای شیک و اجناس لوکس اونها ، به انواع ماشین های جدید و انواع لباسهای رنگ و وارنگ .......... دلتو خوش کنی و فکر کنی ... زندگی چه قدر زیباست !

اگه از دست من حرصت گرفته خب می تونی از جلوی آینه بلند شی ، میتونی چشاتو ببندی و به هیچ چیز فکر نکنی . مثل خیلی از آدمای دیگه که چشم سرشونو نبستند اما همیشه یه طرف دیگه رو نگاه میکنن و به اصطلاح تو کوچه ی ...چپ اند ! یعنی ما که ندیدیم !

عده ای پنبه تو گوشاشون می ذارن تا صدایی نشنون و یه عده دیگه احتیاج به پنبه ندارن چون اصلا گوششون به حرف کسی بدهکار نیست!

یه عده هم هنرشون دهن جنبوندنشونه و نه دست و پاهاشون و عده دیگه ای هم برای دهنشون زیپ دوختن،نکنه فکشون خسته بشه.بعضی هم وقتی پای منافعشون در میونه دهنشون باز میشه!

خدا نکنه به قلب کسی مهر«باطل شد»(مهر ختام) بخوره!اونم نه یه بار، قلب که قفل خورد دیگه کاری از چشم و گوش بر نمی یاد و اونوقت به اونا خطاب می شه: وای بر غافلان که برای آنها قلبهایی است که با آن نمی اندیشند و چشمی که با آن نمی بینند و گوشی که با آن نمی شنوند !

راستی تو در کدوم دسته جا میگیری ؟ هیچ کدوم ! نه ، من که فکر نمی کنم . یادته تو اون مهمونی  وقتی داشتن پشت سر دوست صمیمی ات بد گویی میکردن و میخندیدند ، تو می تونستی از اون دفاع کنی اما این کارو نکردی !ناراحت نشو که کارهاتو به رخت می کشم . این تقصیر آینه است که همه چیزو درست مثل خودش نشون می ده ....

حالا اگه خوب دقیق بشی می تونی خودتو بهتر بشناسی !

برای تو و میلیارد ها انسان پیش از تو و پس از تو زندگی تکرار روز مّرگی ها و یا روز مرگی هاست .

فکر کردن به این مسایل باعث میشه تا دراین  دنیا برای روز ها و شب هامون ، برای اخلاق و برای زندگیمون  وجدان بیدار داشته باشیم و بدون تعلق زندگی کنیم و این قدر سخت نگیریم که غم این دنیای دنی قلب ما رو فشار بده و ما رو پیر خودش کنه ......

دوست خوبم ، این همه پر حرفی کردم که اینو بگم :

نزدیکترین چیز مرگ است ، به فکر کوتاه یا بلندی عمر نباش ، پس خوب زندگی کن.

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 27 اردیبهشت1388 و ساعت 19:0 |

 

لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

 

و ذوالنون (یونس) را به یاد آور ، آن گاه که خشمناک از میان قوم خود رفت و

پنداشت که هرگز بر او تنگ نمی گیریم . سپس در تاریکی ها صدا زد : هیچ

خدایی جز تو نیست ، تو منزه هستی و من از ستمکارانم .

ما دعایش را مستجاب کردیم و او را از اندوه نجات بخشیدیم و مومنان را این

چنین نجات می دهیم .

قصه ی یونس را می خوانم و تعجب می کنم .چقدر آدمها عجیبند . حتی

وقتی پیامبرند ،باز هم عجیبند .باورم نمی شود، یعنی یونس با تو قهر کرد ؟

یعنی از تو دلخور شد و رفت ؟ از تو فرار کرد ؟ کجا رفت ؟ با آن کشتی کجا

می خواست برود ؟ جایی که تو نباشی ؟!

یعنی یادش رفته بود که تو همه جا هستی ؟ چه در کشتی ، چه در دریا و

چه در شکم ماهی ....

یونس پیامبر، چون به آن کشتی پر از مردم گریخت ، قرعه زدند و او قرعه را

باخت . او را از کشتی به دریا انداختند و ماهی او را بلعید و در آن حال زار

بود که خود را سرزنش می کرد . پس اگر از گروه تسبیح گویان نبود ، تا روز

قیامت در شکم ماهی می ماند . پس او را که بیمار بود به خشکی افکندیم

و بر فراز سرش بوته ی کدویی رویانیدیم و او را به سوی صد هزار نفر یا

بیشتر ( به پیامبری) فرستادیم .       صافات آیات 139-147

...در این قصه ماهی یعنی تنهایی ، یک تنهایی سیاه و وحشتناک . اما در

همین تنهایی است که یونس یاد تو می افتد و دوباره به نور و ساحل و

روشنایی می رسد ...........

اگر یونس به اشتباهش پی نمی برد ، اگر عذر خواهی نمی کرد و تو او را

نمی بخشیدی ، باید تا ابد در شکم ماهی می ماند ...

قصه ی یونس ، قصه ی همه ی آدمهاست . شاید خیلی از آدمها تا ابد در

شکم ماهی می مانند و هیچ وقت هم نمی فهمند که دارند در شکم سیاه

یک ماهی ، ته ته یک اقیانوس تاریک زندگی می کنند.

خدایا مواظبمان باش و نگذار چشمهایمان به سیاهی اقیانوس و تاریکی

شکم ماهی عادت کند ...

خدایا یادمان بده که بدانیم ،بفهمیم و با اعماق وجودمان لمس کنیم که تو

همه چیز و همه کس را می بینی........

 

الهی آمین                           

  

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 30 فروردین1388 و ساعت 18:32 |

 

                        یالطیف

یک سال گذشت و دریغ روزهای گمشده و ساعتهای از کف داده ، چه ها می توانست بشود که نشد! و چه ها شد که نباید می شد ؟! چه کسی گفته که بر گذشته افسوس نباید خورد ؟ باید نشست و برای این شاخه هایی که با ناله ای دردناک از درخت عمرمان جدا می شوند، فکری کرد ، برای آنها که قرار است فردا بشکنند .....

از خواب بیدار شویم ، با مشتی آب بیداری ، غفلت را از رویمان بشوئیم .

غبار را از صورت آینه پاک کنیم ، ساعت را کوک کنیم و به عقربکهای آن قول بدهیم که هیچوقت فراموششان نکنیم و از آنها عقب نمانیم.

عنکبوتها را از سقف دلمان برانیم و خانه شان را که سخت بی بنیان است خراب کنیم و از این پس نگذاریم که هیچ عنکبوتی بر قلبمان تاربتند.

خاک گلدانها را عوض کنیم ، شاید از این پس گلها جور  دیگری برویند و بهانه ای برای بی عطری و بی مهری نداشته باشند.

پرنده ها را از قفس بیرون بیاوریم و با آنها قرار بگذاریم که دیگر هیچوقت از نزدیک ملاقاتشان نکنیم. پاک ترین سفره مان را پهن کنیم و در آن دو شمع بلند روشن کنیم ، یکی در سوگ آنچه رفت ٬ یکی به نیت روشنایی آنچه می آید.

قرآن را ببوسیم و بازکنیم وچند آیه با تفکربخوانیم وبعد در برابر آینه بگذاریم ، یک سیب سرخ به نیت عشق و عرفان.

 اگر سبزه ای سبز کرده ایم ٬ آنرا سر سفره بیاوریم اما نوار بد رنگ کبر و غرور را دور آن نبندیم.

حال پنجره را بازکنیم تا بوی نمناک خاک مستمان کند و به اصلمان بازگرداند.

ای خدای مهربان ......

به مهربانیت سوگند ٬ غم و اندوه را از امت شیعه بزدای و امسال را سال ظهور مهدی فاطمه (عج) قرار بده. انشاءالله.

 

 فرا رسیدن سال نو و نوروز باستانی برهمگان مبارک

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 27 اسفند1387 و ساعت 23:29 |

 

السلام علیک یابن رسول الله

 

حسین سلام الله علیه

نامی که با خون عجین شده است، که چون نامش بر سمعک گوش رسد، و یا بر زبان جاری شود، با جاری شدن نامش بر زبانت، و قرار دادن گوشت به نامش ، و تجسم آن در پیش دو چشمت، و تصور آن در فکر و اندیشه و تخیلت، خود را در عاشورا، و در کربلا در کنار قتلگه می بینی  و باید گفت ریشه این نام از " سوزش" و " سوختن " است.

جان بفدایت  یا حسین (ع)، که نامت در قلب حسینیان شور و عشق سوختن می سازد.

هر شخصی با آن کس محشور می شود که او را دوست می دارد، و با آن کسی است که نسبت به او محبت دارد.

خداوندا به ما اعتقاد و اخلاص و شناخت و معرفت کامل عطا فرما. تا بواقع حسینی باشیم. انشاالله

 

اربعین یگانه ابر مرد میدان جهاد و شهادت ، سید و سالار شهیدان ، برهمه پیروان ولایت تسلیت باد.

 ...............................................

 پسرم ! دومین سال فراقت با اربعین حسینی مصادف شد  ،

تا مرهمی باشد برای دل ما ......

 

خدا ابتدا آب را

سپس زندگی را از آب آفرید

                                   جهان نقش بر آب

                                  و آن آب  بر باد......

 

درب باز است ! اما آن چنان این درب طلایی تو را مجذوب کرده است که دستگیره ی یاقوتی اش را بر آن می کوبی !عجبا ! این دیگر صدای چیست؟ دوباره عملت را تکرار می کنی تا صدای دلنشین آن دستگیره ، پرده های گوشت را نوازش دهد و یک بار دیگر صدای "یا علی" را بشنوی !

....گویا صاحب خانه اوست که درب ، ندای یا علی را سر میدهد !

.....آن گاه وارد جایی می شوی که قرآن می گوید : " آل عمران 133"

بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی که وسعت آن همه آسمان ها و زمین است وبرای پرهیزکاران مهیا شده است .

و تو با کوله بار (عمل صالح) که در دنیا فراهم نموده ای ، وارد این جایگاه عظیم میشوی ..... عجب جایی! عجب منظره هایی !

قصری است از لؤلؤ و در آن هفتاد خانه از یاقوت سرخ و در هر خانه ، هفتاد حجره از زمرد سبز و در هر حجره ، هفتاد تخت ، و بر هر تختی هفتاد فرش از هر رنگ و بر هر فرش حورالعینی می باشد و در هر حجره ، هفتاد خوان طعام و بر هر خوانی ، هفتاد قسم طعام است و در هر حجره ای نیز ، هفتاد خادمه می باشد .

و تازه ، این گوشه ای از آن بهشت جاودانی است که تو را در دنیا به آن وعده داده بودند و تو با یقین به خدا و قیامت ، دست از پا خطا نمی کردی و یا اگر هم اشتباهی داشتی ، فورا استغفار می کردی .

و اکنون این وعده ی خداست که تحقق یافته است .

آری ، وعده خدای سبحان ، که در قرآنش می فرماید : " یونس 9 "

آنان که به خدا ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند ، خداوند به سبب همان ایمان ، آنها را به راه سعادت و طریق بهشت رهبری کند ، تا به نعمتهای ابدی و همیشگی بهشتی که نهرها از زیر درختانش جاری است ، متنعم گردند .

 ....و تو ،شکر خدایت را به جا می آوری که نعمت های بی شماری به تو ارزانی داشت و غم و اندوهت را از میان برد و سپاسگزار قرآن می شوی که در دنیا تو را به راه راست هدایت نمود و تو را به ایمان و عمل دعوت کرد تا به این جا برسی ..........

تو با پرستیدن خدایت به جائی سفر کرده ای که نه خورشیدی می بینی که از گرمی آن ناراحت شوی و نه سرمایی وجود دارد و نه خستگی و رنج و ملالت و دلزدگی حس خواهی کرد و نه با بیماری و پیری و مرگ رو به رو خواهی شد ، بلکه پیوسته درمیان انبوه نعمت ها خواهی زیست واز این جایگاه خوشایند که سر منزل مقصود تلاش های گذشته ی توست، بیرون نخواهی رفت .

....و تو آسوده خاطر و با خیالی راحت از آن نعمت ها استفاده می کنی و برای همیشه از رنج و مشقت کار های فرساینده و تلاش معاش و مجاهدت شبانه روزی در راه ادای تکلیف ، آسوده ای .

آن چه که هست ، عشق است و عشق ،

یاد خدا و تسبیح او ،

و همراه بودن با پیامبر (ص) و علی (ع) ،

و همگام بودن با شیعیان علی (ع) .........

 

 ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند

آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

 

از دل برکه شب سرزد و تابید به خورشید

تا دل روشن نیلوفری اش پاک بماند

 

دل و دامان شب آنگونه ز سوز دم او سوخت

که گریبان سحر تا به ابد چاک بماند

 

خوشه سرمست رسیدن شد و از شاخه فرو ریخت

تا که در خاک رگ و ریشۀ این تاک بماند

 

هرچه دیدیم از این چشم، همه نقش بر آب است

نیست نقشی که در آیینۀ ادراک بماند

 

جز صدای سخن عشق صدایی نشنیدم

که در این همهمۀ گنبد افلاک بماند.

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 27 بهمن1387 و ساعت 23:0 |

 

یا الله

 یادم بده

ساعتم را .....

برای کدام جمعه کوک کنم ....

آمدنت را .....

ثانیه ها فریاد می زنند .....

یک روز

که آخر هفته است .....

و تو ای آخرین مسافر

یک بار برای خدا .....

به ساعتت نگاه کن ....

فردا جمعه است ....

آهای ثانیه ی دوازدهم

چند دقیقه قبل

خواب دیدم فردا ساعتم زنگ می خورد....

 اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه 11 بهمن1387 و ساعت 23:39 |